( 1 ) پاسخى كه از پرسش دوم فرمود :
و راجع بپرسش دوم فرمود : « و از ذو القرنين از تو ميپرسند بگو مىخوانم بر شما داستان او را ، همانا ما او را در زمين فرمانروا ساختيم و به او از هر چيز سبب و وسيلهاى داديم [ ( 1 ) ] . . . » تا به آخر داستان ذو القرنين كه ملخصش اين است كه :
خداوند قدرتى به دو داد كه به ديگرى عنايت نفرموده بود و هر گونه وسيلهاى براى او فراهم شده بود تا بدانجا كه به تمام شرق و غرب زمين رفته و همه را تحت فرمان خويش درآورد .
و ابن اسحاق گويد : ذو القرنين مردى بود از اهل مصر و نامش مرزبان بن مرذبة يونانى و از فرزندان يونان بن يافث بن نوح بوده است ، ولى ابن هشام معتقد است كه نامش اسكندر بوده و همان كسى است كه اسكندريه را بنا كرد و بنام او منسوب شد .
و در حديثى ابن اسحاق از مردى نقل كند كه شنيد از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كه چون راجع بذو القرنين پرسيدند ؟ حضرت فرمود : فرشتهء بود كه زمين را بوسيلهء اسباب از زير ذرع كرد .
و اگر حديث صحيح باشد ذو القرنين فرشته بوده .
و عمر نيز شنيد كه مردى را بنام ذو القرنين مىخوانند پس گفت : آيا بنام پيمبران در نامگذارى اكتفا نكرديد تا اينكه نام فرشتگان را بر خود گذارديد .
پاسخ از پرسش سوم :
و دربارهء روح خداى تعالى فرمود : « و از تو راجع بروح ميپرسند بگو روح از امر پروردگار من است و بشما داده نشده است از علم و دانش جز اندكى » [ ( 2 ) ] و در حديث است كه چون رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بمدينه آمد احبار و بزرگان يهود بنزد آن حضرت آمده گفتند : اى محمّد در اين آيه كه خواندهاى : « . . . و داده نشديد از علم جز اندكى » مقصود ما بودهايم ، يا همان قريش كه قوم خودت
هامش
[ ( 1 ) ] سورهء كهف آيهء 83 .
[ ( 2 ) ] سورهء بنى اسرائيل آيهء 85 .