( 1 )
سرگذشت ربيعة بن نصر پادشاه يمن و داستان « شق » و « سطيح » دو تن از كاهنان آن زمان :
ابن اسحاق گويد : ربيعة بن نصر كه يكى از پادشاهان تبع يمن بود خواب وحشتناكى ديد كه موجب پريشانى خاطرش گرديد ، و براى اينكه تعبير آن را بداند تمام كاهنان و ساحران و منجمان را بدربار خويش احضار كرده بدانان گفت : من خواب وحشتناكى ديدهام كه خاطرم را پريشان ساخته بگوييد آن خواب و تعبيرش چيست ؟
گفتند : خوابت را بيان كن تا ما تعبير آن را بگوييم .
گفت : من اگر خواب را بيان كنم بتعبيرى كه شما از آن كنيد اطمينان ندارم ، ولى هر كداميك از شما تعبير آن را پيش از گفتن و نقل من بگويد تعبير او صحيح است ! يكى از آن ميان گفت : چنين كسى را كه سلطان ميخواهد جز « سطيح » « وشق » نيست ، آن دو را در اينجا حاضر سازيد ، زيرا كسى بچنين خواب و تعبيرى داناتر از آن دو نيست [ ( 1 ) ] ربيعة كه اين سخن را شنيد كس بنزد آن دو فرستاد ، و « سطيح » پيش از « شقّ » بدربار او رسيد ، پادشاه به دو گفت : اى سطيح من خوابى وحشتناك ديدهام كه موجب پريشانى خاطرم شده به من خبر ده كه اين خواب چه بوده ؟ و اگر از آن خبر دهى تعبيرى هم كه از آن ميكنى درست خواهد بود ! سطيح گفت : گلولهء آتشى را در خواب ديدى كه از تاريكى بيرون آمد و در
هامش
[ ( 1 ) ] ابن هشام در اينجا نسب سطيح و شق را بيان داشته كه هر كه خواهد بسيرة ص 15 مراجعه كند .