( 1 ) سرزمين تهامة در افتاد و هر جاندارى را در كام خود فرو برد ! پادشاه گفت : اى سطيح كلامى پس و پيش نگفتى ( و آنچه بود بدون كم و زياد بيان داشتى ) اكنون بگو معناى آن چيست ؟ سطيح گفت : سوگند بهر جاندارى كه در ما بين دو حرة [ ( 1 ) ] زندگى ميكنند كه مردم حبشه بسر زمين شما فرود آيند و تمام زمينهاى ما بين « أبين » و « جرش » [ ( 2 ) ] را بگيرند ! سلطان گفت : اى سطيح بجان پدرت سوگند اينكه گفتى خبرى دهشتانگيز بود پس بگو اين جريان در چه زمانى است ؟ آيا در زمان سلطنت من صورت پذيرد و يا پس از آن ؟
سطيح گفت : در زمان تو نخواهد بود بلكه روزگارى پس از اين زمان كه زياده از شصت و هفتاد سال است اين واقعه اتفاق خواهد افتاد .
سلطان گفت : آيا سلطنت ايشان دوام خواهد يافت و يا اينكه پس از چندى منقطع خواهد گشت ؟
سطيح گفت : دوام نخواهد داشت بلكه پس از گذشتن هفتاد و أندى سلطنتشان منقطع خواهد شد ! و پس از آن مدت آنها كشته و پراكنده ميشوند .
سلطان گفت : آن كس كه آنان را مقتول و پراكنده ميسازد كيست ؟
گفت : ( مردى است بنام ) ارم بن ذى يزن كه از مملكت عدن بيرون آيد و أحدى از آنان را در يمن بجاى نگذارد .
سلطان گفت : آيا سلطنت ارم بن ذى يزن دوام خواهد يافت ؟
هامش
[ ( 1 ) ] « حرة » در لغت عرب بهر زمينى گويند كه سنگهاى سياه در آن زياد باشد بطورى كه گويا از سنگ سياه فرش شده باشد و در سرزمين حجاز از اين نوع زمينها زياد ديده مىشود مانند اطراف شهر مدينه طيبه ، و در ساير بلاد عربى مانند يمن و اردن و شام نيز از اين نوع زمينها زياد ديده مىشود كه هر كدام بنامى مىشود مانند حره و اقم و حره بنى هلال و حره رجلاء و غيره و مقصود سطيح از دو حره در اينجا روشن نيست و اللّه اعلم
[ ( 2 ) ] أبين نام و قسمتى از مملكت عدن است ، و جرش بقسمتى از كشور يمن گويند