( 1 ) سطيح گفت : نه آن هم منقرض گردد .
سلطان پرسيد : چه كسى سلطنت او را از بين مىبرد ؟
گفت : پيغمبرى پاكيزه كه از جانب خداى بزرگ به دو وحى شود ! سلطان پرسيد : آن پيغمبر از چه قبيلهاى است ؟
سطيح پاسخ داد : مردى از فرزندان غالب بن فهر بن مالك بن نضر است كه تا پايان اين جهان سلطنت در ميان پيروان او باشد .
سلطان پرسيد : مگر اين جهان پايان دارد ؟
سطيح گفت : آرى ( پايان جهان ) آن روزى ( است ) كه اولين و آخرين در آن روز گردآيند ، و آنان كه نيكوكار و خوش كردارند بسعادت رسند ، و بدكاران بشقاوت و بدبختى درآيند .
سلطان گفت : آيا آنچه گفتى خواهد شد ؟
گفت : آرى ، سوگند بصبح و شام كه آنچه گفتم خواهد شد ! اين جريان گذشت و پس از آن « شقّ » بدر بار ربيعه بن نصر رسيد ، ربيعة همان سخنانى را كه ( دربارهء خواب خويش ) بسطيح گفته بود بشقّ نيز گفت و سخنانى كه سطيح گفته بود براى « شق » اظهار نكرد تا ببيند آيا اين هر دو در تعبير آن خواب و پيش بينيهاى خود متفقند يا نه .
شق در پاسخ سلطان گفت : آرى تو در خواب گلوله آتشى بر افروخته ديدى كه از تاريكى بدر آمد و در ميان باغها و تپهها در افتاد و هر جاندارى را در كام خود فرو برد ، چون سلطان اين سخنان را از او شنيد مشاهده كرد كه با اندك تفاوتى مانند سخنانى است كه سطيح در اين باره گفته است .
پس به دو گفت : اى شق سخن درست گفتى اكنون به نظر تو معناى آن چيست شق گفت : سوگند بهر انسانى كه در ما بين دو حرة [ ( 1 ) ] زندگى كند هر آينه سياهان ( حبشه ) بسرزمين شما در آيند ، و بر نازپروردگان شما غالب شوند ، و ما بين « أبين »
هامش
[ ( 1 ) ] معناى حرة در صفحهء قبل گذشت .