( 1 ) عمرو بن عامر . و اين ربيعة كسى است كه پس از اينكه عمرو بن عامر از مملكت يمن بيرون رفت او در آنجا بحكومت رسيد .
جريان بيرون رفتن عمرو بن عامر از يمن و داستان سد مارب :
و اما سبب خروج عمرو بن عامر از يمن - بنا بنا بنقل ابو زيد انصارى - اين بود كه روزى مشاهده كرد سد مارب كه بوسيلهء آن آب نگهدارى شده بود و بهر نحو ميخواستند در زراعت و غيره مورد استفاده قرار ميدادند ، نوعى از موشها بنام « جرذ » آن را سوراخ ميكنند ، عمرو دانست كه با اين جريان سد مزبور دوام نخواهد كرد و بدين جهت تصميم گرفت از يمن كوچ كند ، ولى چون قوم و قبيلهاش مانع بودند فكرى كرده به فرزند كوچكش دستور داد همين كه ديدى من بر تو خشم كرده و سيلى بصورتت زدم تو نيز به من سيلى بزن ، فرزند مزبور بدستور پدر عمل كرد ، عمرو پس از اين جريان اعلام كرد : كه از اين پس من در جائى كه پسر كوچكم سيلى بصورتم بزند درنگ نخواهم كرد و با اين جريان براى كوچ كردن اموال و ثروت خويش را در معرض فروش قرار داد ، بزرگان يمن گفتند : اين پيش آمدى را كه منجر بخشم عمرو بن عامر شده مغتنم بشمريد ( و اموالش را بخريد ) و بدين ترتيب اموال او را خريدارى كردند ، عمرو بن عامر با فرزندان و نوههاى خويش از يمن كوچ كرد .
قبيلهء أزد كه چنان ديدند با هم گفتند : ما نيز از عمرو بن عامر جدا نخواهيم شد ، و با اين سخن آنان نيز هر چه داشتند فروخته و دنبال عمرو از يمن بيرون رفتند ، اينان هم چنان آمدند تا بشهرهاى قبيلهء « عك » رسيدند ، و ( با اينكه بطور عبورى از ميان شهرها ميگذشتند و قصد توقف و تصرف جائى را نداشتند ) قبيلهء عك با آنان بجنگ پرداختند ، و اين جنگ ميان دو قبيله چندى ادامه داشت