( 1 ) نازل شد .
نخستين بارى كه جبرئيل بر آن حضرت نازل گشت :
عبيد بن عمير گويد : رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را رسم چنان بود كه هر سال يك ماه در غار كوه حرا معتكف ميشد و اين كار را قرشيان آنان كه اهل عبادت خداوند بودند در زمان جاهليت انجام ميدادند .
در اين يك ماه آن حضرت مجاورت كوه حرا را اختيار ميكرد و مستمندان و مساكينى كه در آنجا بنزدش ميرفتند اطعام ميفرمود ، و چون آن يك ماه بپايان ميرسيد به شهر مكه باز ميگشت ، و نخست بكنار كعبه ميرفت و هفت بار يا بيشتر بدور آن طواف ميكرد ، سپس بخانهء خويش ميرفت .
تا سالى كه حضرت در آن سال برسالت مبعوث شد طبق معمول همه ساله ماه رمضان بود كه براى اعتكاف و عبادت با اهل خانهء خود بسوى حراء كوچ كرد و هم چنان تا آن شبى كه خداى تعالى او را برسالت گرامى داشت بعبادت مشغول بود در آن شب جبرئيل بر او نازل گشت [ ( 1 ) ] .
در اينجا خود رسول خدا صلى اللّه عليه و آله دنبالهء داستان را چنين نقل فرمايد :
هنگامى كه من خوابيده بودم ديدم جبرئيل پارچهء از ديبا كه در آن كتابى ( و يا نامهاى ) بود بنزد من آورده گفت : بخوان ! گفتم : چه بخوانم ؟ جبرئيل مرا گرفت و چنان فشارى داد كه پنداشتم مرگم فرا رسيده سپس مرا رها ساخته گفت :
بخوان ، گفتم : چه بخوانم ؟ دوباره مرا فشارى داد . . . ( و هم چنان تا سه بار ) و هر بار من ميگفتم : چه بخوانم كه بلكه او دست از من بدارد ، در اين بار گفت :
« بخوان بنام پروردگارت كه آفريد ، آفريد انسان را از خون بسته ( يا
هامش
[ ( 1 ) ] معروف نزد شيعه و جمعى ديگر از مورخين آن است كه بعثت آن حضرت در شب بيست و هفتم ماه رجب اتفاق افتاد ولى جمعى از مورخين مانند ابن هشام و ديگران آن را در ماه رمضان دانستهاند .