تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
( 1 ) يهودى داشتيم كه در ميان قبيله بنى عبد الاشهل زندگى ميكرد ، روزى او را ديدم كه از خانه خويش بيرون آمده و پيش روى قبيله بنى عبد الاشهل ايستاد - و سن من در آن روز از تمام افراد قبيله مزبور كمتر بود و خود را در ميان پارچه پيچيده بودم و در پشت ديوار خوابيده بودم - سپس بحثى را از قيامت و حساب و كتاب و بهشت و دوزخ براى مردمى بت‌پرست كه هيچگونه عقيده‌اى بقيامت نداشتند پيش كشيد و كلماتى در اين باره گفت . آنان گفتند : آرام باش اى مرد ! مگر چنين چيزى هست كه مردم پس از مردن برانگيخته شوند و ببهشت يا دوزخ روند ؟ مرد يهودى گفت : آرى سوگند بدانكه بنامش قسم خورند در دوزخ آتشى است كه كسى كه در اينجا داخل داغ‌ترين و بزرگترين تنورهاى داغ گردد دوست دارد كه از آن آتش نجات يابد . مردم گفتند : نشانه‌اش چيست ؟ گفت : پيغمبرى كه در اين سرزمين مبعوث گردد . - و با دست اشاره بسوى مكه و يمن كرد - به دو گفتند : او در چه زمانى بيايد ؟ نگاهى به من كرده و گفت : اگر اين پسر زنده بماند او را خواهد ديد . سلمة گويد : به خدا سوگند چيزى نگذشت كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله برسالت مبعوث شد و ما به دو ايمان آورديم ، ولى همان مرد يهودى از روى كينه و حسدى كه داشت ايمان نياورد ، و چون ما به دو گفتيم : واى بر تو اى مرد ! مگر تو همان نبودى كه دربارهء پيغمبر چنان گفتى ؟ گفت : چرا ، ولى اين مرد آن پيغمبرى نيست كه من گفتم .

اسلام ثعلبة و اسيد پسران سعيه :

مردى از بزرگان يهود بنى قريظه حديث كند كه ثعلبة بن سعيه و اسيد بن سعيه دو برادر بودند كه با اسد بن عبيد همگى جزء يهود بنى قريظه بودند و در جريان جنگ و محاصرهء بنى قريظة اسلام اختيار كردند و سبب اسلام ايشان آن
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 137 | ابن هشام الحميري / سيد هاشم رسولي محلاتى