( 1 )
داستان غيطله كاهنة :
در قبيله بنى سهم زنى بود بنام غيطله كه پيش از نبوت و بعثت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بكهانت معروف بود - و فرزندان اين زن را غياطل گويند ، كه ابو طالب نيز در يكى از اشعار خود آنان را بنام غياطل خوانده - شبى از شبها رفيقى كه در ميان جنيان داشت و اخبار را به او ميگفت نزدش آمده و پيش روى او به زمين افتاد و گفت :
ميدانم و چه ميدانم ؟ روز قطعه قطعه شدن و سر بريدن است ! قريش كه اين خبر را شنيدند با خود گفتند : آيا از اين سخن چه منظورى دارد ؟
دوباره شب ديگر آمده و پيش روى او به زمين افتاد و گفت : درهّها و چه درههائى كه ( فرزندان ) كعب [ ( 1 ) ] در آنجا به خاك افتند ! قريش كه اين خبر را شنيدند گفتند : اين جريان خواهد شد ! نگران باشيد تا چيست ؟ و پس از جنگ بدر و احد - كه هر دو در درّه اتفاق افتاد - معناى آن سخن را دانستند .
سخن كاهن « جنب » دربارهء رسول خدا صلى اللّه عليه و آله
در سرزمين يمن قبيلهاى بود بنام « جنب » و ايشان را كاهنى بود كه پيشگوئيهاى ميكرد ، و چون رسول خدا صلى اللّه عليه و آله برسالت مبعوث شد و خبر بعثت آن حضرت در ميان قبائل عرب پراكنده گشت قبيله جنب بنزد كاهن خويش كه در بالاى كوهى مسكن داشت رفتند و در پاى آن كوه اجتماع كرده از او دربارهء صحت دعواى
هامش
[ ( ) ] هائى ميدهند آنها چيزهائى است كه در روى همين زمين ما مشاهده مىشود مانند اينكه فلان مالى كه دزديده شده در كجاست ، يا فلان دفينه در چه مكانى دفن شده و يا امثال اينها و اما در اخبارى كه از آينده ميدهند و پيش بينىهائى كه ميكنند غالبا اشتباه ميكنند و آن قسمت چيزهائى را هم كه اشتباه نمىكنند اخبارى است كه فرشتگان بدانها تكلم ميكنند ( ملخص از پاورقى سيره ابن هشام )
[ ( 1 ) ] مقصود فرزندان كعب بن لوى است .