( 1 )
جريان « حمس » و بدعتهائى كه قريش گذارده بودند
پيش از داستان اصحاب فيل بود يا بعد از آن كه قريش بدعتى در كار حج گذارده و امتيازى براى خود قائل شدند ، جريان اين بود كه گفتند : ما فرزندان ابراهيم و اهل حرم خدا و ساكنين شهر مقدس مكهايم و خود را « حمس » ناميدند ( كه به معناى اهل حرم است ) و گفتند : مقام و منزلتى كه ما داريم ديگران ندارند ، و از اين رو ما بايد تنها حرمت حرم را نگاه داريم و حرمت حل ( خارج حرم ) بر ما لازم نيست .
زيرا اگر ما نيز مانند ديگران براى حل حرمتى نگاه داريم اعراب حرمت ما را نگاه ندارند ، و روى اين منطق وقوف به عرفات را ( كه خارج از حرم بود ) ترك كرده ، و با اينكه آنجا را جزء مشاعر و وقوف در آنجا را جزء اعمال حج و دستور حضرت ابراهيم عليه السلام ميدانستند بدانجا نميرفتند ، و ميگفتند : ما اهل حرم هستيم و نبايد از حرم خارج شويم ، و حرمت حل ( خارج از حرم ) براى ما كه اهل حرم هستيم مانند ديگران لازم نيست ، و به همين سبب آنها بجاى وقوف در عرفات در مزدلفة ( مشعر ) وقوف ميكردند ، و از آنجا بمنى ميرفتند ، و رفته رفته اين حكم را براى هر كه در حرم به دنيا ميآمد اگر چه از قريش نباشد قرار دادند ، و قبائل كنانة نيز از ايشان پيروى كرده آنان نيز خود را اهل « حمس » دانستند [ ( 1 ) ] .
قريش پا را فراتر گذارده بدعتهاى ديگرى نيز گذاردند از آن جمله اينكه
هامش
[ ( 1 ) ] در اين جا ابن هشام بمناسبتى ذكرى از داستان روزهاى « جبله » و « ذى نجب » بميان آورده و اشعارى از عمرو بن معديكرب ، و لقيط بن زرارة ، و جرير و فرزدق ذكر كرده كه چون در ترجمه ما دخالتى نداشت از ذكر آن خوددارى شد . سيره ج 1 :
200 - 201 .