تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
( 1 ) شبى را كه در راه مكه بوديم از بس كودك گرسنهء ما گريه كرد خواب نرفتيم نه در پستان من شيرى بود كه او را سير كند و نه در پستان شتر ، تنها اميد بآينده بود كه ما را بسوى مكه ميراند ، الاغ ما بقدرى لاغر و وامانده بود كه كندى راه آن حيوان قافلهء بني سعد را خسته كرد . و بهر ترتيبى بود خود را به شهر مكه رسانديم و بدنبال بچه‌هاى شير خوار قريش رفتيم ، بهر زنى از زنان بنى سعد كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را ميسپردند همين كه مىفهميد آن كودك يتيم است از نگهدارى و پذيرفتن او خوددارى كرده و ميگفت : كودكى كه پدرش مرده و در تحت كفالت مادر و جد خود زندگى مىكند آيا اين مادر و جد دربارهء او چه ميخواهند بكنند ؟ هر يك از زنان بنى سعد كودكى براى شير دادن گرفتند ، و تنها من بودم كه دسترسى به كسى پيدا نكردم و از قبول كردن رسول خدا صلى اللّه عليه و آله نيز روى همان جهت كه يتيم بود خوددارى ميكردم . ولى چون بالاخره ديدم زنان بنى سعد قصد مراجعت دارند بشوهرم گفتم :
هامش
[ ( 3 - ) ] عرب بيابانى كه در زندگى اجتماعى تابع مقررات قبيله و در زندگى شخصى تابع عادتهاى خويش بود بگرسنگى و تشنگى - كه يكى از خصوصيات زندگى فردى آنها بود - خو ميگرفت و گاهى براى اينكه گرسنگى را احساس نكنند بشكمهاى خود سنگ مىبستند ، و مثلى ميان آنان معروف بود كه عرب بيابانى ممكن است از سيرى بميرد ولى از گرسنگى نخواهد مرد ، بر عكس اعراب شهرنشين كه بناز و نعمت و سايه‌پرورى و استراحت پرورش مىيافتند . در كوچكترين پيش آمد ناگوار و گرسنگى و تشنگى در آن بيابانهاى خشك و سوزان از پا در مىآمدند ، از اين رو پرورش در محيط صحرا و خو گرفتن با گرسنگى و تشنگى و ساير ناملايمات براى آينده زندگى آنها بسيار مؤثر و مفيد بود . 4 - اعراب صحرا عموما زبانشان فصيح‌تر از شهرنشينان بود ، و اين يا بخاطر اين بود كه زبان مردم شهر در اثر رفت و آمد كاروانيان مختلف و اختلاط و آميزش با افراد گوناگون اصالت خود را از دست ميداد ، و لهجه صحرانشينان كه آميزشى با كسى نداشتند باصالت و فصاحت خود باقى بود ، و يا هواى آزاد بيابان در اين جريان مؤثر بود و يا جهات ديگرى در كار بوده كه موجب اين اختلاف در لهجه ميگشت .