تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
( 1 ) شتر و پول را بمتصدى قرعه و تيرها ميدادند سپس شخص مورد قرعه را پيش مىبردند و ميگفتند : بارالها اين فلان پسر فلان است كه ما دربارهء او قصد انجام فلان كار را كرده‌ايم اكنون آنچه حق و مصلحت است آن را بيرون آر ، اين سخن را ميگفتند سپس بمتصدى تيرها ( و اقداح ) ميگفتند : اكنون قرعه بزن ، او نيز به همان ترتيب كه گفته شد قرعه ميزد و هر چه بيرون ميآمد بدان عمل ميكردند . بالجملة عبد المطلب بدان شخص كه متصدى تيرها بود جريان نذر خويش را اطلاع داده آنگاه به دو گفت : اكنون قرعه بزن ! فرزندان عبد المطلب هر كدام تير خود را به آن مرد دادند . و در اين ميان عبد اللّه نيز كه كوچكترين فرزندان عبد المطلب بود و با زبير و ابو طالب از يك مادر بود - و مادرشان فاطمة دختر عمرو بن عائذ بود - تير خود را بدان مرد سپرد ، و چنانچه گويند : عبد المطلب او را از ساير فرزندان بيشتر دوست ميداشت و گمان نميكرد قرعه به دو اصابت كند چون ميدانست كه او پدر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله است .

اصابت قرعه بنام عبد الله و جلوگيرى قريش از كشتن او :

مردى كه متصدى تيرها بود آنها را بهم زده ، و عبد المطلب نيز دست دعا بدرگاه خداى تعالى بلند كرده و در انتظار نتيجهء قرعه بود كه ناگاه مرد پيش آمده و نام عبد اللّه را بر زبان جارى كرد ، عبد المطلب بدون درنگ از جا برخاست و دست عبد اللّه را در يك دست ، و خنجر را در دست ديگر گرفت و يكسر بسوى « اساف » و « نائلة » [ ( 1 ) ] آمد تا عبد اللّه را در آنجا ذبح كند ، قريش كه چنان ديدند از اطراف بسوى عبد المطلب هجوم آورده بعبد المطلب گفتند : چه اراده دارى ؟ گفت : تصميم دارم عبد اللّه را ذبح كنم ، گفتند : به خدا تا جاى عذر در اين كار باقى است نبايد او را بكشى ، زيرا اگر تو امروز اين كار را انجام دهى از اين پس مردم فرزندان خويش را بدينجا آورده و ذبح ميكنند ، و با اين وضع كسى بجاى نخواهد ماند ! مغيرة بن عبد اللّه مخزومى كه با فاطمه مادر عبد اللّه از يك طائفه بود ، و عبد اللّه
هامش
[ ( 1 ) ] معنى آن در صفحهء 56 گذشت .