سيوطى ذكر شده است - اينها فقط تفاسيرى است كه ما به آنها رجوع كرديم - پس چرا مؤلف سراب مىخواهد اين حديث معروف را انكار كند و در صحت آن ترديد نمايد ؟ آيا اين قومگرائى عربى كور نيست ؟
6 - نويسندهء « سراب » در صفحهء 16 مىگويد : « ايران تمام سنت پيامبر ( ص ) و آنچه را كه از قرآن بر آن استوار مىگردد ، منكر مىشود » و سپس در صفحهء 17 مىگويد : « و به ويژه راوى اسلام ابوهريره رضى الله عنه را قبول ندارد ! » اگر انكار ادعايى نويسنده شامل تمام سنت است - بلكه طبق ادعاى او شامل قرآن نيزهست - پس استثنا وتخصيص ابوهريره چه مفهومى دارد ؟ - ما در بحث قبلى - شيعه و سنى غوغاى ساختگى - به ديدگاه برادران شيعى در مورد چگونگى حديث و سنت اشاره كردهايم و تكرار نمىكنيم - علاقهمندان به آن كتاب مراجعه نمايند .
7 - او باز در صفحهء 17 مىگويد : « كتاب اصول الكافى نزد آنان جايگاهى چون البخارى دارد ؛ حكومت اسلامى صفحهء 72 » . والبته چنين مطلبى در « حكومت اسلامى » امام خمينى ، نه در صفحهء 72 و نه در ديگر صفحات آن نيامده است و مطلب چنان كه در رسالهء مورد اشاره توضيح دادهايم ، چنين نيست .
8 - سراب نويس در صفحهء 25 راجع به « تحريف قرآن » از سوى شيعيان سخن مىگويد و مثلًا افزودن جملهء « وجعلنا عليّاً صهرك » را به سورهء « انشراح » ذكر مىكند ، سپس دربارهء افزودن « سورهاى به قرآن به نام سورهء ولايت » اشاره مىكند ! البته اين تهمت به كتاب خداوند
شيعه و سنى غوغاى ساختگى ( فارسى ) — صفحة 114
مساهمون: عز الدين ابراهيم ( فتحي الشقاقي )
ص١١٤