مىرسد سياست تحت نظر گرفتن امامان كه از زمان مأمون خليفه عباسى اتخاذ شد و تا زمان امام عسكرى ( ع ) ادامه يافت آن حضرت را به جستجوى شيوهاى كه با آن بتواند از اعمال اين سياست نسبت به پسرش ، امام دوازدهم ، جلوگيرى كند بر انگيخته باشد ، بگونهاى كه هويت او را ناشناخته دارد و بتواند فعاليتهايش را در پنهانى انجام دهد ( ( 167 ) ) .
6 . نتيجهگيرى
از شهادت امام حسين ( ع ) به بعد ، امامان شيعه سياستى كم و بيش انفعالى نسبت به خلفاى حاكم دنبال كردند ، اما اين امر هرگز بدان معنى نبود كه حقوق امويان يا عباسيان را به خلافت پذيرفته باشند ، بلكه آنان معتقد بودند كه چون اين خاندان با ابزار طبيعى بقدرت رسيدهاند ، سقوط ايشان نيز با اراده خداوند خواهد بود . خداوند سقوط حتمى آنها را تضمين فرموده و آنها را در اجراى اراده خود در زمانى كه مناسب باشد يارى مىدهد . بدين ترتيب پيوسته به قيام آماده بودند و موقعيت حق طلبانه خود را حفظ مىكردند ، زيرا خداوند امامى را كه بعنوان قائم مهدى خواسته مقدرش فرموده است . از عبارت امام على بن ابى طالب ( ع ) مىتوان متوجه موضوع شد :
« و المهدى يجعله الله من شاء منا اهل البيت » و خدا هر كس را از ميان ما خاندان پيغمبر خواسته بعنوان مهدى برگزيده است ( ( 168 ) ) .
از اينرو ، امام صادق ( ع ) كه نيرومند و قادر به رهبرى قيامى بود ، اگر پيروان متعهدى به فرامين خود داشت قيام مىكرد « 1 » . اما تفرقه در ميان پديدار شد و انگيزههاى حضرتش را ناديده گرفتند . بخش قابل توجهى از پيروان امام صادق ( ع ) از شيوههاى سياسى او ناراضى شدند ، و خود را از تعاليم او جدا ساختند و بدون دخالت حضرتش براى دستيابى به قدرت تلاش كردند .
ظهور زيديه و اسماعيليه ، كه تفسير نوينى از احاديث مربوط به قائم مهدى و قيام
هامش
( 1 ) . لازم به توضيح است كه در احاديث عنوان خاص قائم مهدى بعنوان منجى عالم فقط در مورد امام دوازدهم كه فرزند امام عسكرى ( ع ) است استعمال شده است - ن .