ساختن آنها از رهبرى ظاهرى سياسى بدين معنى نيست كه آنان به قبول موضع انفعالى محض راضى شدهاند ، و نيز به مفهوم حمايت ضمنى و سازش با دستگاه حكومت زمان ، نيست . در حقيقت ، آنان اساسا به مبارزه سياسى در شرايطى معتقد بودند كه موفقيت قطعى قيام را نتيجه دهد ، و مطمئن باشند كه تعداد كافى از شيعيان مؤمن و مخلص وجود دارند كه قيام را يارى داده و اسلام را با مشى اماميه اجرا كنند .
ب - از زمان امام صادق ( ع ) ، امامان آن بخش از احاديث نبوى مربوط به قيام امامى از اهل بيت كه حكومت حق را در جهان تأسيس خواهد كرد نشر مىدادند . اين امام قائم مهدى است ، كه در احاديث نبوى ذكرش به ميان آمده است . او نخست در پرده غيبت بسر خواهد برد و در پنهانى هدايت امور امامت را ادامه خواهد داد . سپس در پرده غيبت كبرى پنهان خواهد شد . اما احاديث تاريخ قيامش را تصريح و تعيين نمىكنند . اين ابهام موجب شد تا برخى از علويان احاديث مذكور را در تأييد اهداف سياسى خويش بكاربرند ، بدون آنكه رهنمودهاى امام را در رابطه با شرايط اصلى غيبت و قيام قائم مهدى در نظر گيرند .
نمونه روشنى از آن را در مورد اسماعيليه مىتوان ديد ، كه از اماميه جدا شدند و فعاليتهاى خود را مخفيانه بين سالهاى 296 - 145 / 908 - 762 ادامه دادند تا آنكه يكى از آنان در سال 296 / 908 بقدرت رسيد و ادعاى مهدويت كرد .
زيديه نيز اين احاديث را در تلاشهاى خود براى دستيابى بقدرت به كار مىگرفتند ، اما از احتياطات و برنامهريزى دقيق اسماعيليه و اماميه بىبهره بودند .
در حقيقت ابهام موجود در اين احاديث كه از امام صادق ( ع ) روايت شده يكى از دلايلى بود كه بعضى از اماميه را معتقد ساخت كه امام غائب موسى كاظم ( ع ) است و بعنوان قائم مهدى قيام خواهد كرد . اين عده را واقفه مىنامند .
ج - ائمهء نخستين معتقد بودند كه هر يك از آنان اگر شرايط ايجاب كند مىتواند قائم مهدى باشد « 1 » . اما پس از شكست قيام مورد نظرشان به سال 140 / 757 مصمم شدند ديگر تاريخ مشخصى را براى قيام تعيين نكنند . بدين ترتيب
هامش
( 1 ) . طبق احاديث و روايات فراوان شيعه وظيفه تشكيل حكومت جهانى با خصوصيات و مشخصات آن تنها دريد قدرت امام دوازدهم مىباشد لذا ديدگاه فوق وجيه به نظر نمىرسد - ن .