آگاه شد پول را به وى داد و به او سفارش كرد ، هيچ چيز را بدون حجت به كسى ندهد .
حسن مىگويد ، « چون به بغداد وارد شدم خانهاى را اجاره كردم ، پس از آن يكى از وكلا البسه و وجوهاتى آورد و آن همه را به من سپرد .
به او گفتم « اين چيست ؟ » پاسخ داد « اين است آنچه ديدهاى » سپس ديگرى متاع مشابهى آورد و سومى به همين ترتيب ، تا منزل پر شد .
پس از آن احمد بن اسحاق ( دستيار سفير ) تمام متاعى كه داشت نزد من آورد . از اينرو حيرت زده شدم . ولى بعد از آن پيامى از امام عليه السلام ، دريافتم كه فرمان داده بود كالاها را به عسكر ( سامرا ) ببرم . . . چون بدانجا رسيدم پيغامى دريافت كردم كه مرا فرمان مىداد كالاها را نزد او ببرم . از اينرو ، آنها را براى حمل در زنبيلهايى كردم .
چون به راهرو خانه رسيدم ، غلام سياهى را ايستاده ديدم . از من پرسيد ، « تو حسن بن نضرى ؟ » ، گفتم « بلى » او پاسخ داد ، « وارد شو » . وارد خانه شدم و از آنجا به ساختمانى داخل گرديدم . در آنجا زنبيلهاى محموله را خالى كردم . . . پردهاى بود كه مرا به ساختمان ديگرى هدايت مىكرد . شخصى از پشت سر مرا صدا زد « اى حسن بن نضر ، سلام خدا و رحمت او بر تو باد ، و ترديد مكن ، زيرا اگر شك كنى شيطان را خوشحال خواهى كرد . » از آن پس دو پوشاك براى من فرستاد و گفت ، « آنها را بردار ، زيرا به آن دو نيازمندى » بنابراين پوشاكها را برداشتم و بيرون رفتم » .
سعد اشعرى نقل مىكند كه حسن بن نضر عزيمت كرد و در ماه رمضان درگذشت ، و دو پوشاك مذكور به جاى كفن او مورد استفاده قرار گرفت ( ( 50 ) ) . اين واقعه حجت آشكارى براى حسن بن نضر بود ، زيرا هم نام او و هم ترديدهاى او در رابطه با اعتبار فعاليت وكلا را به او نشان داده بود . بعلاوه ، بنا به گفته سعد اشعرى ، دو پوشاك اعطايى پيشبينى مرگ او را مىكرد ، كه در ماه بعد رخ داد .
تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم ( عج ) ( فارسي ) — صفحة 144
مساهمون: جاسم محمد حسين
ص١٤٤