من امتناع ورزيد و پاسخ داد : « اى عمه چه مىفرمائيد ؟ » به دو گفتم :
« دخترم ! امشب خداوند متعال پسرى به شما عطا مىفرمايد كه مولاى اين جهان و آن جهان خواهد بود » ، او خجالت زده و سرخ شد .
« پس از آنكه نماز مغرب بجاى آوردم افطار كردم و بخواب رفتم ، نيمه شب از خواب برخاستم تا نماز عشاء بجاى آورم . نماز خواندم درحالىكه نرجس در خواب بود ، بدون آنكه اثرى از وضع حمل در او ديده شود . آنگاه نشستم و نماز نافله خواندم ، پس از آن به رختخواب رفتم و دوباره بيدار شدم ، ولى او هنوز در خواب بود . آنگاه برخاست .
نماز نافله را بجاى آورد و دوباره دراز كشيد .
حكيمه ادامه مىدهد : « از اطاق خارج شدم تا طلوع فجر را ببينم و نخستين مرحلهء طلوع را در يابم ، ولى او هنوز خوابيده بود . از اينرو از انتظار امام عسكرى ( ع ) ( در اين باره ) مردد شدم درست در همان لحظه امام از جاى خود صدا زد ، اى عمه ، عجله نكن ، امر نزديك است ! من نشستم و سورههاى حم سجده ( سوره 40 ) و يس ( سوره 36 ) را تلاوت كردم . در همان لحظه او ( نرجس ) با هوشيارى از خواب برخاست . من بسوى او روان شدم و گفتم : « سلام خدا بر تو باد ، آيا چيزى احساس مىكنى ؟ » او پاسخ داد : « اى عمه ، آرى » ، آنگاه به او گفتم : « خود را جمع كن و آرامش قلبى را بدست آر . » در عين حال در آن لحظه احساس خواب كرده و چرت بر ما مستولى شد . پس از آن ، با صداى مولايم از خواب برخاستم و چون پوشش را از او بلند كردم حضرتش را ديدم به حال سجده بر زمين افتاده بود ( ( 88 ) ) .
او را بر دامان گرفتم و متوجه شدم پاك و تميز است .
« ابو محمد مرا صدا زد و گفت اى عمه ، پسرم را برايم بياور ، و چنين كردم . . . پس از آن امام عسكرى ( ع ) زبان بر دهانش گذاشت و با آرامى دستش را به چشمها ، گوشها و آرنجهايش كشيد . سپس گفت :
« اى پسرم ، سخن بگو » ، كودك لب به سخن گشود و پاسخ داد : « شهادت مىدهم كه خدائى جز خداى يكتا نيست ، او يكتا است و شريك
تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم ( عج ) ( فارسي ) — صفحة 120
مساهمون: جاسم محمد حسين
ص١٢٠