و نيز افلاطون در همين كتاب - كتاب النواميس - داستانى شگفت حكايت كرده است درباره گروه و هيئتى كه پادشاه مارينوس 6 به نزد اسقلابيوس گسيل داشته است . اسقلابيوس به فرستادگان پادشاه مارينوس گفت : هنگامى كه شما به نزد مارينوس بازگرديد او خواهد مرد ، و چون فرستادگان به نزد مارينوس بازگشتند او را مرده يافتند .
و ( ابقراط ) در كتاب خود : « سوگندنامه » گويد : و عصاى ( اسقلابيوس از چوب درخت خطمى 7 بود ، و بر دستهء عصاى او صورة مارى نقش گرديده ) .
جالينوس مىگويد : اسقلابيوس از آن جهت عصاى 8 خود را از چوب درخت خطمى ساخته است كه درخت خطمى در گرما و سرما حالت اعتدال دارد ، و اسقلابيوس در همهء كارها و در همهء اثاث البيت خود همواره جانب اعتدال را مرعى مىداشته است ، و به همين جهت عصاى خود را نيز از درخت معتدل المزاج خطمى اتخاذ كرده بود .
و اما صورة مار كه بر دستهء عصاى اسقلابيوس نقش گرديده براى آنست كه مار ميان ديگر جانوران عمرى طولانى دارد ، و اسقلابيوس طول عمر مار را نشانه و رمز دانش كه هرگز پوسيده و نابود نمىشود قرار داده است .
اين بود سرگذشت اسقلابيوس و اخبار مربوطه بتاريخچهء زندگانى آن پزشك بزرگوار كه بخردان آن را پسند كنند و در كتب مسطور است ، و دربارهء اسقلابيوس اخبار و حكايات شگفت و نابخردانهء در كتب نصرانيان روايت شده كه ذكر آنها شايستهء اين كتاب نمىباشد .
حال اگر حقيقت امر چنان است كه ابقراط و جالينوس و افلاطون دربارهء اسقلابيوس گفتهاند ، و ما پيش ازين بيان كرديم ، پس بايد گفت كه آغاز تعليم علم طب و فلسفه بفرمان خداوند و بوسيلهء وحى و الهام بوده و يا بهرگونه ديگر كه خواست خداوند بوده است . چنان كه پيش ازين در اخبار مذكوره بيان شد .
شرح
( 1 ) - اسقلابيوس : نام او در كتابهاى اسلامى بصورتهاى : اسقلابيوس اسقيلبيوس ، اسقلبيوس ، و اسقليبياس ، و گاهى هم بخطاء : اسقلنيوس نوشته مىشود ، و نيز او را :
پادشاه ، پيغامبر ، حكيم ، و حكيم الهى مىگويند ، ترجمهء احوال او در كتابهاى : الاخبار ص 8 ، العيون ص 15 - 21 ، مختصر الدول ص 12 - 13 ، النزهة ورق 37 - 39 ، المسالك