تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الأطباء والحكماء ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
سخن مىگفته و از او چيزها مىپرسيده‌اند ، و اين صورة را در روزگار پيشين اسقلابيوس اختراع كرده بوده است . و مجوسان « شهر رم » چنين عقيده دارند كه مجسمهء كه در هيكل اسقلابيوس نصب شده براساس حركات نجومى ساخته شده ، و روحانيت يكى از كواكب سبعه سياره در آن تعبيه شده است زيرا : مردم شهر روميه ( رم ) پيش از دخول در نصرانيت ستارگان را پرستش مىكرده‌اند . اين مطالب را هروشيش صاحب القصص روايت كرده است . داستانها و اخبار شگفت‌آورى در تاريخ زندگانى اسقلابيوس گفته شده ، و ما هرچه از آن اخبار و داستانها بخرد نزديكتر بود در اينجا آورده ، و از ذكر باقى خوددارى نموديم . و افلاطون در كتاب خود معروف به : 5 « كتاب النواميس » - كتاب الشرايع - مىگويد : اسقلابيوس روزى در پرستشگاه ( هيكل ) خود بعبادت پروردگار مشغول بود كه مردى با زنش دربارهء طفل جنينى كه زن در شكم داشت به محاكمه نزد او آمدند ، اسقلابيوس روى بان زن كرده به او گفت : اى ستمگر شوهر تو در پرستشگاه ( هيكل عيد الشمس - جشن خورشيد ) - بود و در حق تو به طول عمر و سلامت دعا مىكرد ، و بردهء كه از آن فلان خاندان مىباشد با تو درآميخت ، اينك سه روز ديگر موجودى مشوّه الخلقه ( تباه چهره ) به دنيا مىآورى ، و آن زن كودكى به دنيا آورد كه در سينه‌اش دو دست داشت ، آنگاه اسقلابيوس روى بمرد كرده گفت : اى مرد تو پيمان زناشوئى اين زن را نه بر وجه قانون و شرع بستهء ازين روى بيش از آنچه كه كشتهء درو كردهء . و نيز افلاطون در اين كتاب - كتاب النواميس - از اسقلابيوس روايت مىكند كه : روزى مردى مالى را از آن خويش در سراى خود پنهان كرد آنگاه به نزد اسقلابيوس آمده و به او گفت : اى مرد روشن‌بين مالى از آن من گم شده آن را پيدا كن اسقلابيوس برخاست و با آن مرد بخانه‌اش رفت ، و مال را كه پنهان كرده بود از مخفىگاه درآورده به او نمود ، سپس بآنمرد گفت : كسى كه نعمت‌هاى خداوند را بافسوس دارد خداوند نعمتهاى خود را از او بگيرد ، و زود باشد كه اين مال از دست تو بيرون رود ، كه تو اين نعمت را بافسوس گرفتى و ديگر هرگز بدست تو نخواهد آمد ، و چنان شد كه اسقلابيوس گفته بود .
طبقات الأطباء والحكماء ( فارسى ) — صفحة 66 | سليمان بن حسان الأندلسي ( ابن جلجل ) / سيد محمد كاظم امام