شرح
پيشداد ، و معناه اول حاكم حكم بين الناس ، و اول من دعا الناس الى عبادة اللّه ، . . . - و زعم بعضهم ان هذا بمنزلة ادريس النبى او هو ادريس » ، و اين گفتهء مقدسى با اظهارات ابو معشر بلخى در اين مورد مطابقت دارد ، چنان كه ابن مسكويه در كتاب تجارب الامم ( 1 : 7 ) ، و ابو الفداء ( 1 : 40 ) مىگويند :
هوشنگ را پيشداد گفتند كه معنى آن : نخستين دادگر مىباشد . گويا كسانى كه از مورخان كلمهء : « ابنجهذ » را نقل كردهاند ميان شكل خود كلمه و معنى آنكه پيشداد ، مىباشد خلط كردهاند .
و :A . Christensenدر كتاب خود :I . P . I 36مىگويد : كلمهء پيشداد ، در عصر پهلوى ( * ) بمعنى نخستين پادشاه دادگر ترجمه گرديد ، چه معنى اصلى كلمهء پيشداد نخستين آفريده شده مىباشد .
و نيز مىگويد : كلمهء : ابنگهذ به ساختهاى مختلفه روايت شده مانند : انگهذ ، ابنگهذ ، اننگهذ ، اسگمد ج - 2 ص 79 - 78
( 4 ) - الحرانيه : در منتخب صوان الحكمة اين كلمه را : « الحرنانيه » نوشته ، است و اين قوم را « صابئه » نيز مىگويند ، مسكن ايشان شهر ( حران ) بوده ، و اين شهرى است بسيار قديم در سرزمين « جزيرة » در نزديكى سرچشمههاى رودخانه : « البليخ » ميانه « رها » و « راس عين » و اين قوم به پرستش هفت ستارهء سياره معروف بودهاند ، كه از بقاياى مذاهب بابليان و آشوريها بوده است ، ( نگاه كنيد به : الفهرست - 318 - 327 ، التنبيه و الاشراف ص 183 ، و :D . Chwolsohn , Die Ssabier Und Der Ssabismus , I 856( 5 ) - گيومرث : به ثاى سه نقطه در پارسى جديد ، و گيومرت به تاى دو نقطه در زبان - پارسى پهلوى ، اين كلمه از دو جزء تركيب يافته : « گيو » بمعنى : زندگانى و « مرت » بمعنى : بشرفانى ( انسانى كه مىميرد ) ، و گيومرت نزد مردم پارس نام نخستين بشر ( آدم ) مىباشد ، و او را « گلشاه » بكسر گاف نيز مىگويند ، يعنى پادشاه خاك
( تاريخ سنى ملوك الارض - ج - 1 - ص 8 - 12 - 24 - 64 ، و كتاب غرر اخبار ملوك الفرس ج - 1 - ص 4 . و بسيارى از ماخذ تاريخى عربى و غيره و :A . Christensen , Lestypes du premier homme et du premier Roi dans L'Histoire Legendaire des Iraniens , I , Stockholm , I 9 I 7 : Les Kayanides , I 932 Passimدر اينباره به تفصيل سخن راند است
هامش
( * ) - مقصود صاحب حاشيه از عصر پهلوى : عصر نفوذ ادبيات و زبان پهلوى يعنى :
عصر ساسانيان مىباشد .