است كه : بان ديار رفته و هرچه ديده ، و دانسته و از احوال پزشكان آن سامان شنيده - براى او حكايت كردهاند .
وى از اين دانشمندان بعضى اطلاعات را شنيده و در اين كتاب روايت نموده است :
1 - احمد بن يونس الحرانى :
وى معاصر ابن جلجل بوده و در دربار دو خليفهء اموى در اندلس اعنى :
الحكم المستنصر ، و المؤيد باللّه هشام بن الحكم همكارى مىكردهاند ، احمد باتفاق برادر خود عمر بن يونس در سال 330 ه سفرى به مشرقزمين رفت ، و در سال 351 ه باندلس بازگشت ، ابن جلجل در تضاعيف اين كتاب چندين مورد اخبارى را كه از او شنيده ، با عبارت : « حديث گفت مرا » يا « خبر داد مرا احمد بن يونس » روايت نموده است .
2 - ابو زكريا يحيى بن مالك بن عايد بن كيسان معروف بعايدى :
از مردم شهر « طرطوشه » بوده ، در سال 300 ه ديده بجهان گشود ، و در سال 347 ه راه مشرقزمين را در پيش گرفت ، و در سال 348 ه حج بيت إله را بجاى آورده ، بشهرهاى : مصر ، بغداد ، بصره ، و اهواز . . . شتافت ، و در اين مراكز علمى چندان دانش فراگرفت كه تا آن روز كسى از مسافران مشرقزمين چنين كاميابى نيافته بود ، وى پس از بيست و دو سال كه در ديار خاورزمين در سير و سياحت بسر برد ، در سال 369 ه باندلس بازگشت ، و بسيارى از مردم آن ديار ، و گروهى از دانشجويان ، شاهزادهگان ، استادان و پيران از او كسب علوم و معارف نمودند ، و در روزهاى آدينه در مسجد جامع شهر قرطبه درس مىگفت ، وى اخبار و حكاياتى از مشرقزمين براى مردم اندلس روايت كرد كه پيش از او و تا آن روز كسى در اندلس نشنيده بود .
و در سال 375 ه بدرود زندگانى گفت ، 1
بيگمان ابن جلجل - كه با او همزمان بوده - از دانستنيهاى او دربارهء خاور زمين چيزها شنيده ، و فراوان بهره برده است .
وى در ترجمهء احوال « سعيد بن عبد ربه » در اين كتاب از او ياد كرده ، مىگويد : « اين ابيات را از زبان عايدى شنيدهام » آنگاه ابياتى را كه عايدى
شرح
( 1 ) - ابن الفرضى - 2 - ص 58 - 59 ، تكملة الصلة - چاپ مادريد سال 1915 م . ص 5