30 - ابن وصيف الصارى 1
احمد بن يونس الحرانى ابن وصيف را در شهر بغداد ديده است ، وى طبيب چشمپزشك بود ، در روزگارش كسى در كحالى داناتر از او نبوده است .
از احمد بن يونس شنيدم گفت : در مجلس ابن وصيف حضور يافتم ، هفت تن براى ميل زدن چشم خود به نزد او آمده بودند ، يكى از آن هفت تن از مردم خراسان بود ، ويرا در پيش روى خويش نشاند و بچشمان او نگريست ، ديد در چشمان او آب رسيده و آماده براى ميل زدن است ، پس با وى بر سر دستمزد ميل زدن سخن گفت ، و پس از چانه زدن به هشتاد درهم دستمزد توافق كردند ، مرد خراسانى سوگند ياد كرد كه جز اين هشتاد درهم ديگر مالى ندارد ، و چون ابن وصيف سوگند او را ديد ، دل بر آن نهاد كه ويرا بدان هشتاد درهم معالجه كند ، پس او را پيش خود كشيد و بازوى او را گرفت تا بار ديگر چشمانش را معاينه كند ناگاه دستش بر بستهء كوچكى آمد كه بر بازوى آن مرد خراسانى بسته بود ، آن را بنگريست در آن چند دينار زر بود ، ابن وصيف بمرد خراسانى گفت : اين چيست ؟ مرد خراسانى از شرم نتوانست چيزى بگويد ، ابن وصيف به او گفت : تو سوگند خود به خداوند بشكستى ، و از خداوند مىخواهى كه چشمانت را به تو بازگرداند ؟ به خدا سوگند هرگز تو را معالجه نخواهم كرد ، زيرا تو خداى خويش را فريب دادى ، آن مرد خراسانى هرچه خواهش كرد كه چشمانش را ميل زند ، ابن وصيف نپذيرفت و هشتاد درهم را به او بازپس داد و چشمانش علاج نكرد
شرح
( 1 ) - ترجمهء احوال اين پزشك در كتاب طبقات قاضى صاعد بعنوان : « ابن وصيف » در اثناء تراجم ديگر آمده ، و او را چشمپزشكى دانسته كه در حوالى سال 350 ه . در شهر بغداد مىزيسته است ، و عمر و احمد فرزندان يونس حرانى نزد او چشمپزشكى را فراگرفتهاند .
اما قفطى در تضاعيف سخنان خود او را : « ابن وصيف چشمپزشك » ناميده ( ص 395 ) و همودر ( ص 431 - 437 ) ترجمه احوال او را بعنوان ابن وصيف ياد كرده است .
و ابن اصيبعه او را : « ابن وصيف الصابى » نوشته است ( 1 : 230 ) ، و در مسالك الا بصار - ج - 5 بخش 3 ورق 502 - نيز به همين نام ياد شده است و اين درستتر است ، زيرا :
چنان كه در جاى ديگر از العيون و الاخبار نام او : احمد بن وصيف الحرانى مىباشد ، و ما مىدانيم كه بيشتر حرانىها صائبه بودهاند بنابراين مىتوان گفت كلمهء : « الصابى » درست است نه : « الصاوى » ؟