تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الأطباء والحكماء ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
شرح
بدين نام نيز ديده نشده ، و نيز اين ابن اصيبعه او را در جاى ديگر ( 1 : 317 ) بنام منصور بن اسحاق بن اسماعيل بن احمد ناميده است ، و اين با روايت صحيح - كه آن را ياقوت نقل كرده - مطابقت دارد اما بايد كلمهء ( اسماعيل ) از آن حذف شود . در حقيقت روايت ياقوت اصح روايات مىباشد ، و چيزى كه موجب قطع به صحت اين قول مىشود اين است كه در مقدمهء يكى از نسخه‌هاى اين كتاب كه در گنجينهء تيمورى در دار الكتب المصريه به شماره 129 طب محفوظ مىباشد چنين آمده است : « اما بعد فانى جامع للامير منصور بن اسحاق بن احمد فى كتابى هذا جملا و جوامع و نكتا و عيونا فى صناعة الطب . . . الخ » ، و اين مقدمه جز در اين نسخه و در يك نسخهء ديگر در كتابخانه حاج حسين اقا ملك ديده نمىشود اما در ساير نسخه‌هاى اين كتاب مقدمه با اين عبارت شروع مىشود : « اما بعد فانى جامع كتابى هذا الخ » و نام امير از اين نسخه‌ها محذوف است . ترجمهء لاتينى كتاب منصورى چندين بار ميانه سالهاى 1480 و 1489 . م بطبع رسيده است ، و هم‌اكنون استاد شارل كوينز مدير سابق بنگاه فرهنگى فرانسوى در قاهره مشغول تحقيق - متن اصلى و آماده كردن آن براى چاپ مىباشد . ( 8 ) - نام اين كتاب در فهرست ابن النديم ، و قفطى ، و ابن ابى اصيبعه ، و بيرونى نيامده است و در شذرات الذهب در ترجمه احوال رازى » ( 2 : 263 ) از تأليفات رازى كتابى را بنام : « كتاب الاقطاف » ياد كرده است ، و ابن خلكان در ترجمه رازى و بيرونى ( 2 : 78 ) كتابى از تأليفات او بنام « الاعصاب » ياد كرده‌اند ، اين دو كلمهء از حيث شكل باهم نزديك‌اند . ( 9 ) - در الاخبار : « ابن وهسوذان » بسين بىنقطه ، و در العيون : « لعلى بن صاحب طبرستان » كه على بن وهسوذان الديلمى السلار باشد يكى از حكام دولت آل عباس بوده كه در سال 300 در شهر اصفهان فرمان‌روائى كرده و در سال 304 از اين سمت معزول گرديده است ، و پس از آن در شهرهاى رى ، ديناوند ، قزوين و ابهر و زنجان حكومت كرد ، و در سال 304 ه عمويش احمد بن مسافر وى را بقتل رسانيد ( ابن اثير 8 : 56 ) ، و زمباور مىگويد : وفات او در سال 307 ه اتفاق شده ( ص 71 ) پدر وى « وهشوذان » پادشاه ديلم بود و بر ديانت زرتشتى باقى بوده‌اند ، پادشاهى وهشوذان بر ديلمان هنگامى بوده كه الداعى العلوى الحسن بن زيد در سال 250 ه بر طبرستان هجوم آورده و بر آن ديار استيلا يافت ( ابن خلدون 4 : 22 - 23 ) . ( 10 ) - در الاخبار : « الملكى » و اين كتابى است در علل و علاج همهء بيماريها با خوراكيها ، و آنجا كه ناگزير از دارو باشند درآميختن داروها در خوراكيها چنان كه بيماران را به كار بردن آن ناخوش نباشد . ( العيون 1 : 316 ) ، ( 11 ) - در الاخبار و العيون و الفهرست : « التقسيم و التشجير » و در فهرست بيرونى ص 7 : « تقاسيم العلل و يعرف بالتقسيم و التشجير » وى در اين كتاب بيماريها و اسباب و علل بيماريها و معالجات آنها را تقسيم‌بندى نموده و شرح كرده است .