بشورانند ، برآنم كه همگى آن مردمان را بكشم ، و دل از انديشه ايشان آسوده دارم ، در اينباره رأى تو چيست ؟ » .
ارسطوطاليس در پاسخ اسكندر چنين نوشت ، « اگر برآنى كه خون دانايان و خردمندان پارس را بريزى ، همانا انجام چنين كار دشوار نباشد ، و بر آن توانائى دارى ، اما زنهار ، از كارى كه هرگز نتوانى انجام دادن و آن كشتن ( كشور پارس ) مىباشد ، بدان كه سرزمين پارس را ( كه چنين مردانى را ببار مىآورد و در دامان خود مىپروراند ) نمىتوانى كشت ، و يا آب و هواى آن را نتوان دگرگون كردن ، پس چاره اين است كه با آن مردمان ( پارسيان ) نيكويى كنى ، تا دلهايشان را بدست بياورى و به دوستى ايشان پيروزمند گردى » . 14
اسكندر اندرز استاد خويش ارسطوطاليس را بپذيرفت ، و بر دستور او كار كرد ، و با مردمان كشور پارس رفتارى نيكو در پيش گرفت ، و با ايشان از در دوستى درآمد ، ازينرو ايرانيان ( پارسيان ) فرمانبردارترين ملتهائى گرديدند كه در زير يوغ فرمانروائى اسكندر قرار گرفته بودند .
و از جمله نامههاى ارسطوطاليس باسكندر : « رساله » ايست مشتمل بر هشت مقاله در تدبير امور ملك و اصول جهاندارى و قوانين سياست و ممارست امور اجتماعى بنام : « كتاب السياسة فى تدبير الرياسة » 15 اين كتاب به : « سر الاسرار » معروف است ، كسى از فلاسفه پيش از ارسطو چنين كتاب ننوشته است . در اين رساله هشت كلمهء جامعه ، از كلمات قصار « جوامع الكلم » مندرج گرديده و كليه مصالح و قوام جامعهء بشرى را در بر دارد .
و آن هشت كلمه عبارت مىباشند از 16 :
جهان همچون بوستانى مىباشد * كه ديوار آن دولت است
و دولت فرمانروائى مىباشد * كه رهبر ( نگهبان ) آن قانون است
قانون تدبير ملك ( جهاندارى ) مىباشد * كه اجراكنندهء آن پادشاه است
و پادشاه همچون شبان مىباشد * كه عصاى دست او سپاه است
و سپاه ياور و دستيارى مىباشد * كه استوارى و نيروى او بمال است
و مال روزئى مىباشد * كه گردآورندهاش برزگر است