خودم سوگند كه هيچ كس غير از شما او را به اشتباه نينداخت زيرا شما او را واداشتيد كه نقض عهد كند و خيانت را براى او زينت داديد و به او گفتيد :
« برادرت مىتواند چه كارى انجام دهد ؟ و او مردى در مغرب است . و تو پول و مرد دارى . ما دنبال او مىفرستيم و او را مىآوريم . » بنا بر اين شما به او دروغ گفتيد و به او خيانت كرديد و كلام خدا را از ياد برديد كه مىفرمايد :
ثُمَّ بُغِيَ عَلَيْهِ لَيَنْصُرَنَّهُ اللَّهُ
« 1 » . »
( 1 ) و در اين مقطع ، مأمون حوادثى را كه بين او و برادرش امين جريان داشته متذكر مىشود كه اين حوادث را عباسيان به وجود آوردند ، زيرا آنها بودند كه او را به خلع مأمون تشويق كردند و اين كار به رأى امين و تدبير او نبود . و در قسمت ديگر اين نامه آمده است :
« اما آنچه كه تذكر داديد در بارهء انتقال بيعت به ابو الحسن الرضا عليه السلام ، مأمون با او بيعت نكرد جز با بصيرت در بارهء امرش ، و كاملا آگاه بود كه در روى زمين فاضلتر و عفيفتر و باتقواتر و زاهدتر از او وجود ندارد و از او آزادمنشتر كسى نيست و مورد رضايت خاص و عام است ، و سختتر از او در ذات خدا نبود و بيعت با او باعث خشنودى خداى عزّ و جل بود ، و من بهترين كار را كردم و توجهى به سرزنش ديگران ندارم .
اگر بيعت من از روى طرفدارى بود عباس پسرم و بقيهء فرزندانم در دل من محبوبتر بودند و در چشم من زيباتر ، ولى من كارى را خواستم و خدا كار ديگرى خواست ، و خواست خدا بر خواست من سبقت گرفت . »
اين قسمت نامه حاكى از بيعت با امام رضا عليه السلام به ولايتعهدى است كه براى طرفدارى و يا از روى عواطف و تمايلات شخصى نبوده بلكه از روى كوشش و بصيرت و تدبّر در امور مسلمانان صورت گرفته ، و اين به
هامش
( 1 ) حج / 60 .