پس بايد شنونده بشنود و كسى كه حاضر است به آن كه غايب است برساند . »
( 1 ) اين قسمت از نامهء مأمون حاوى مطالب ذيل است :
1 . مأمون در نامهاش كلام خود را با درود بر پيامبر و آل او آغاز مىكند و سپس بر آنها درود مىفرستد و به دنبال آن مىگويد : « على رغم آنهايى كه ناخشنودند » ، و از « ناراضيان » ، بنى عباس را قصد مىكند ، آنهايى كه بر محو آل نبى كوشيدند و صفات روحى و فكرى را از دنياى اسلام زدودند .
2 . او چيزهايى را كه در داخل نفوس عباسيان مخفى بود مىدانست و از قصد آنها آگاه بود و آنها را وقتى به او روى آوردند و وقتى پشت كردند مىشناخت . او مىدانست كه آنها از باطل حمايت مىكنند و حق را و كتاب خدا را و آنچه را كه به وسيلهء پيامبر اعظم صلّى اللّه عليه و آله آورده شده ترك كردهاند .
3 . او نامهء آنها را جواب داد نه به خاطر دلجويى از آنها ، بلكه به خاطر اينكه نگويند او نتوانست جوابشان را بدهد .
( 2 ) حالا اجازه بدهيد قسمت دوم نامهء مأمون را بخوانيم :
« اما بعد : خداى متعال محمّد صلّى اللّه عليه و آله را بعد از وقفهاى در ارسال رسل فرستاد در حالى كه قريش مواظب خودشان و اموالشان بودند و فكر نمىكردند كسى در علو يا در شكوه با آنها رقابت كند . پس پيامبر ما صلّى اللّه عليه و آله امين بود و از جملهء افراد متوسط در داشتن خانه بود و فقيرتر از آنها در ثروت بود . پس خديجه بنت خويلد اولين كسى بود كه به او ايمان آورد و از طريق ثروتش به او كمك كرد ، سپس امير المؤمنين على بن ابى طالب به او ايمان آورد در حالى كه هفتساله بود . او هيچ چيزى را شريك خدا قرار نداد حتى يك چشم بر هم زدن ، و نه بتى را پرستيد و نه ربايى خورد و نه شبيه جهّال بود در جهلشان . اما عموهاى پيامبر خدا يا يك مسلمان متوسط بودند و يا يك مشرك معاند ، مگر حمزه كه نه مانع اسلام شد و نه
حياة الامام علي بن موسى الرضا ( ع ) ( پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 486
مساهمون: الشيخ باقر شريف القرشي
ص٤٨٦