مأمون با وجودى كه اين شرايط با اهدافش مغاير بود و نيّت او را بر ملا مىساخت با آن موافقت كرد .
( 1 )
متن سند وليعهدى
ولايتعهدى بين امام رضا عليه السلام و مأمون منحصر به بحث كلامى بين آنها نبود ، بلكه در اسناد رسمى هم نوشته شد و امام و مأمون آن را امضا كردند و بزرگان و دولتمردان شاهد آن بودند و به وسيلهء گروهى از مورخين نقل شده است . ابن جوزى كه از اسناد مطلع بود گفته است : « عمويم آن اسناد را به دويست دينار فروخت و آن را براى سيف الدوله صدقة بن منصور برد و در آن ، خط گروهى از نويسندگان مانند صولى عبد اللّه بن عباس وزير مغربى بوده است . » « 1 » و على بن عيسى اربلى از آن مطلع شده و متن آن را در كتاب كشف الغمه بيان كرده و آن سال 670 هجرى بوده است ، و ما متن اين سند را نقل مىكنيم كه در آن بعد از بسم اللّه آمده است :
« اين نوشتهاى است كه عبد اللّه بن هارون الرشيد امير المؤمنين براى على بن موسى بن جعفر نوشته است . اما بعد : خداى عزّ و جل اسلام را به عنوان دين برگزيد و از بندگانش رسولانى را برگزيد كه نشان دهندهء راه او و راهنماى مردم به سوى او باشند . اولين آنان بشارت به آخرين آنها داد و آخرين آنها گذشتگان آنان را تصديق كرد تا نبوّت به محمّد صلّى اللّه عليه و آله منتهى شد پس از توقف پيامبران ، و اطفاى علم ، و انقطاع وحى ، و نزديك شدن ساعت .
پس خدا نبوّت را به او ختم كرد و او را براى آنها شاهد و مسلط بر آنها قرار داد ، و كتاب مقدسش را بر او فرو فرستاد كه باطل نه از قبل و نه از بعد در آن
هامش
( 1 ) مرآة الزمان ، ج 5 ، ص 148 .