خداى متعال در بارهء داوود گويد :
يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ بِما نَسُوا يَوْمَ الْحِسابِ
« 1 » ، و باز فرمود :
فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ
« 2 » . و به ما رسيده است كه عمر بن خطّاب گفت : اگر گوسالهاى در كنار فرات ضايع شده باشد از آن مىترسم كه خدا از من سؤال كند .
( 1 ) و به خدا سوگند كه مسئول از خاصهء نفس او موقوف است بر عمل او در آنچه ميان او و ميان خداى تعالى است كه عرضه شود بر امر كبير و بر خطر عظيم . پس چگونه باشد به مسئول از رعايت امّت ، و به خدا اعتماد است ، و به سوى اوست مفزع ، و رغبت در توفيق و عصمت ، و تشديد و هدايت به چيزى كه در اوست ثبوت حجّت و فوز از خداى تعالى به رضوان و رحمت .
و نظركنندهتر است از براى نفس خود و نصيحتكنندهتر ايشان از براى خداى تعالى در دين او و بندگان او از خلفاى او در زمين . او كسى است كه به طاعت خداى متعال و به كتاب و سنّت نبى او عمل كند در زمان خود و بعد از آن ، و سعىكنندهتر رأى خود و نظر او در آن كس كه متولى عهد ساخته فرموده او را از براى امامت مسلمانان و رعايت ايشان بعد از او ، و نصب نموده او را كه به حال ايشان پردازد ، و در ميان ايشان الفت اندازد ، و پراكندگى ايشان را جمع كند ، و خون ايشان را حفظ نمايد ، و آنان را از جدايى به اذن خدا حفظ كند و فساد و ذات البين و اختلاف ايشان و دفع وسوسهء شيطان و كيد او از ايشان .
بدرستى كه خداوند عزّ و جل عهد را بعد از خلافت از تمام امر اسلام و كمال و عزّ او و صلاح اهل او قرار داده و خلفاى خود را الهام فرموده از استوار ساختن عهد بر آن كسى كه او را اختيار كنند بعد از ايشان آنچه به آن بزرگ
هامش
( 1 ) ص / 26 .
( 2 ) حجر / 92 و 93 .