مىزنم . « 1 »
امام عليه السلام به خدا تضرّع كرد و گفت : خدايا ، تو نهى كردى از اينكه من با دست خودم خويشتن را به هلاكت اندازم ، و من مجبور شدم . من اگر وليعهدى را قبول نكنم از طرف عبد اللّه مأمون كشته مىشوم . من مجبور شدم همانطور كه يوسف و دانيال عليهم السلام به وسيلهء طاغوت زمانشان مجبور شدند كه ولايت را بپذيرند . خدايا ، پيمانى نيست جز پيمان تو ، و ولايتى براى من نيست جز از طرف تو . پس مرا براى اقامهء دينت و زنده كردن سنّت پيامبرت موفق كن ، كه همانا تويى مولا و يارى دهنده ، و تو بهترين مولا و خوب يارى كنندهاى هستى . « 2 »
به هر حال ، امام رضا عليه السلام ولايتعهدى را پذيرفت در حالى كه گريه مىكرد و محزون بود و درد و ناراحتى بر او تسلط داشت .
( 1 )
شرايط امام
امام رضا عليه السلام براى مأمون شرايطى را متذكر شد كه حاكى از عدم رضايت او به ولايتعهدى است و اينكه مجبور به قبول اين منصب بوده است .
اين شرايط به شرح زير است :
1 . احدى را به عنوان والى در كار دولتى منصوب نكند .
2 . هيچ كس را عزل نكند .
3 . هيچ رسمى را نقض نكند .
4 . در امور دولتى مشاورى از دور باشد . « 3 »
هامش
( 1 ) امالى صدوق ، ص 43 ؛ عيون اخبار الرضا ، ج 2 ، ص 140 .
( 2 ) عيون اخبار الرضا ، ج 1 ، ص 19 .
( 3 ) همان مأخذ ، ج 2 ، ص 140 .