كشت ، پس چگونه امام مىتوانست به او اعتماد كند .
( 1 )
توجيهات ادعاهاى مأمون
اما توجيهات ادعاهاى مأمون در عرضهء خلافت به امام رضا عليه السلام به شرح زير است :
1 . او فضل بن سهل و برادرش حسن بن سهل را احضار كرد و چون آن دو حاضر شدند به آنها گفت كه قصد دارد خلافت را به امام واگذارد . حسن اين كار را بزرگ شمرد و زيان آن را توضيح داد . پس مأمون گفت : من با خدا عهد بستهام كه اگر غالب شدم و امين را خلع كردم ، خلافت را به افضلترين فرد خاندان ابى طالب واگذار كنم و من احدى را افضلتر از اين مرد - يعنى امام رضا عليه السلام - در روى زمين نمىشناسم . « 1 »
يعنى مأمون با خدا عهد كرده است كه اگر بتواند به ماجراى برادرش پايان دهد و بر او غالب آيد ، خلافت را به افضلترين مرد آل ابو طالب واگذار كند و افضلترين آنها در زمان او امام رضا عليه السلام بود . اما اين موضوع واقعيتى ندارد به طور كلّى ، همان طورى كه حوادث بر آن دلالت مىكند .
2 . مأمون با واگذار كردن خلافت به علويان ، كوشيد تا محبتهاى امير المؤمنين على عليه السلام به عباسيان را جبران كند ، زيرا وقتى آن حضرت به خلافت رسيد عبد اللّه بن عباس را وزير خود كرد و بعد او را امارت بصره داد و نيز عبيد اللّه بن عباس را استاندار يمن كرد و ساير مساعدتهايى كه نسبت به آنها انجام داد . بنا بر اين مأمون خواست با آنچه كه انجام مىدهد ، اين خوبى را نسبت به فرزندان او جبران كند . « 2 »
هامش
( 1 ) مقاتل الطالبيين ، صص 562 - 563 .
( 2 ) الآداب السلطانيه ، ص 219 .