يكى پس از ديگرى فريب دادى . اما جهاد مورد علاقهء من است ، درست آن طورى كه مورد علاقهء هر كسى است كه تو به او بد كردهاى . من شمشيرم را تيز كرده و سر نيزهام را نصب نموده و اسبم را برگزيدهام .
و نمىدانستم كه كدام دشمن براى اسلام مضرتر است ، پس فهميدم كه كتاب خدا جامع هر چيزى است ، پس آن را خواندم كه در آن است : « يا ايّها الّذين آمنوا قاتلوا الّذين يلونكم من الكفّار و ليجدوا فيكم غلظة . »
( 1 ) و باز از قسمتهاى اين نامه است :
« من در بارهء تو بررسى كردم و تو را خطرناكترين فرد براى اسلام و مسلمانان يافتم از هر دشمن ديگرى ، زيرا كفار وقتى خودشان را كنار كشيدند و مخالفت كردند ، مردم از آنها حذر مىكنند و با آنها مىجنگند . و تو ظاهرا در اسلام وارد شدى ، بنا بر اين مسلمين از جنگيدن با تو امساك مىكنند . و تو شروع كردى تمام دستگيرهها را يكى پس از ديگرى از بين ببرى ، بنا بر اين تو مضرترين دشمن اسلام هستى . » « 1 »
و اين قسمت از نامه حاكى از بعضى سياستهاى بنى عباس است كه بر ظلم به بزرگان علوى و آزار آنان متمركز بود ، همان گونه كه حاكى است كه سيّد بزرگوار از فرزندان موسى بن جعفر عليه السلام مشتاق جهاد عليه دولت مأمون دشمن خونى اسلام بود ، زيرا او تمام دستاوردهاى اسلام را يكى پس از ديگرى نابود مىكرد همان گونه كه در اين نامه آمده است .
( 2 ) 4 . وقتى مأمون امام رضا عليه السلام را كشت ، علويان را از بين برد . او به نمايندگان خود و مأموران مخفىاش دستور داد كه آنها را تعقيب و ريشهكن كنند ، و آنها گروهى از فرزندان موسى بن جعفر عليه السلام را كشتند . او به منظور پايان دادن به زندگى فرزندان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از شيوهء به كار
هامش
( 1 ) مقاتل الطالبيين ، صص 630 - 631 .