را فريب دادى . تو بر اقطار ممالك اسلامى چون يك مسلمان احاطه پيدا كردى و از طريق اسلام براى مشركين حكم نمودى و در اين كار ، مخالفت خدا و رسولش را كردى و درست مانند يك مخالف سرسخت عمل نمودى .
( 1 ) در نتيجه اگر روزگار به من مهلت دهد و خدا مرا عليه تو در اجراى حق يارى رساند ، جان خود را در اين راه مبارزه با تو ، مبارزهاى كه او بپذيرد ، فدا خواهم كرد . اما اگر خدا به تو مهلت داد و جزاى تو را به منظور آنچه تو شايستهء آن هستى تا بازگشتت به سوى او به تأخير انداخت ، يا روزگار مرا قبل از آن برگزيد ، پس جهاد من كافى است از آنچه كه خداى عزّ و جل از نيّت من داند . و السلام . »
اين نامه دروغ و فريب مأمون را ظاهر مىكند و دوستى غير واقعى او را نسبت به اهل بيت عليهم السلام نشان مىدهد .
اما قسمت آخر اين نامه مأمون را به قافلهء كفار ملحق مىكند كه جهاد با آنها واجب است و بايد واژگون شوند ، همان گونه كه سياست مأمون را بيان مىكند كه مردم را به گمان مىكشت و به تهمت كيفر مىداد . به اضافه او با نوشيدن خمر و حلال شمردن آن ، گناهكار بود و اموال مسلمين را در مراكز لهو و لعب و براى آوازهخوانان و اشرار و فجّار مصرف مىكرد . اين نامه كه فرياد رعدآسايى خطاب به مأمون جنايتكار بود ، از جملهء صفحات درخشان در برابر ظلم و طغيان است .
( 2 ) قابل ذكر است كه در قسمت ديگر اين نامه يا نامهء ديگرى كه اين سيّد بزرگوار براى مأمون فرستاده آمده است :
« بگذار من انتقامم را از تو و پدرانت بگيرم كه خون ما را حلال دانستيد و حق ما را گرفتيد و آشكارا آن را اظهار كرديد ، چيزى كه ما احتياط مىكرديم .
تو از آنها زيركتر بودى در حيلهگرى نسبت به ما ، و آنچه كه براى خشنودى ما نشان دادى ، و پنهان كردى عذابى را كه ما از تو دريافت كرديم . تو ما را
حياة الامام علي بن موسى الرضا ( ع ) ( پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 430
مساهمون: الشيخ باقر شريف القرشي
ص٤٣٠