دهد .
( 1 ) 2 . اما بىفضيلت كردن معاويه و حكام قبل از او و برتر شمردن امام على امير المؤمنين عليه السلام بر آنها ، شكل جدّى نداشت بلكه عملى صورى و براى اغراض سياسى بود . تغلبى كه معاصر با مأمون بود مىگويد كه مأمون گفت : « و آنها گمان كردند كه نمىشود على را تفضيل داد مگر با بىفضيلت كردن حكام سلفش . به خدا پناه مىبرم از عيب گرفتن از هر كسى حتى از حجّاج بن يوسف ، چه رسد به گذشتگانى كه بهتر از او بودند . » « 1 »
او رد مىكند عيب گرفتن از حجّاج بن يوسف جنايتكار عراق را كه تمام عراق را در درياى خون مردم بىگناه غرق كرد .
اشعار ذيل را به او نسبت مىدهند كه گفت :
اصبح دينى الّذى ادين به * و لست منه الغداة معتذرا
حبّ على بعد النّبى و لا * اشتم صدّيقا و لا عمرا
ثمّ ابن عفّان فى الجنان مع * الابرار ذاك القتيل مصطبرا
الا و لا اشتم الزّبير و لا * طلحة ان قال قائل غدرا
و عائش الامّ لست اشتمها * من يفتريها فنحن منه برا « 2 »
على را بعد از پيامبر دوست مىدارم . اين دين من است كه معتقدم كه فردا عذرى نخواهم داشت .
من ابو بكر صدّيق و عمر و سپس ابن عفّان را كه كشته شد و با خوبان در بهشت است لعنت نمىكنم .
با وجود اين من نه زبير و نه طلحه را به گفتهء يك خائن لعنت نمىكنم .
و من عايشه امّ المؤمنين را لعنت نمىكنم و كسى را كه به او دروغ ببندد از خود نمىدانم .
هامش
( 1 ) عصر المأمون ، ج 1 ، ص 369 .
( 2 ) البداية و النهاية ، ج 10 ، ص 277 .