( 1 ) حكيم ديگرى گفت : آيا تو انكار مىكنى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به مردم دستور داد مردى را از ميان خود انتخاب كنند كه جاى او را بگيرد به عنوان ترحم و رأفت به آنها ، بدون اينكه خودش كسى را به عنوان جانشين تعيين كرده باشد تا مبادا جانشين وى اطاعت نشود و عذاب بر آنها نازل گردد ؟
مأمون پاسخ داد : من اين را انكار مىكنم ، زيرا خداى متعال بسيار مهربانتر است براى بندگانش از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ، و او قبلا پيامبرش را براى آنها فرستاد در حالى كه مىدانست در ميان آنها مطيع و عاصى هست ، و اين باعث نشد كه خداى متعال پيامبرش را نفرستد .
و علت ديگر : اگر او به آنها دستور داده بود يك نفر را در بين خود انتخاب كنند ، پس يا او به همه دستور داده بود يا به بعضى از آنها . اگر به همه دستور داده بود ، پس چه كسى بايد انتخاب شود ؟ و اگر به بعضى از آنها دستور داده بود ، پس يك علامتى براى اين معنى بايد باشد . اگر بگويى آن علامت ، فقها هستند ، پس ناچار به مشخص كردن فقيه و صفات او هستيم .
متكلّم ديگرى گفت : روايت است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود :
آنچه را كه مسلمانان خوب بدانند پس همان نزد خدا خوب است ، و آنچه را كه زشت بدانند پس همان نزد خدا زشت است .
پس مأمون اين گفتهء فاسد را رد كرد كه مستلزم تصويب عموم بر بطلان آن است ، و آن اين است كه اين گونه نيست كه خدا تصويب كند هر واقعهاى را كه آنها تصويب كردند ، يا رد كند آنچه را كه آنها رد كردند . و اين جواب مأمون است : اين قول ناچار يا دربارهء همهء مؤمنين است يا دربارهء بعضى از آنها . اگر در بارهء همهء مؤمنين باشد اين غير ممكن است ، زيرا ممكن نيست كه همهء مؤمنين بر يك چيز موافقت بكنند ؛ و اگر در بارهء بعضى از آنهاست ، پس هر صنفى در بارهء رهبر خودش به نيكى روايت مىكند ، درست مانند راويان شيعه
حياة الامام علي بن موسى الرضا ( ع ) ( پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 417
مساهمون: الشيخ باقر شريف القرشي
ص٤١٧