گفت : بلى .
مأمون پرسيد : پس على هم همان گونه است ؟
اسحاق گفت : نه .
( 1 ) مأمون فورا گفت : هارون نبى بود و على نبى نيست ، پس منزلت سوم چيست جز خلافت ؟ منافقين گفتند كه پيامبر ، على را از روى كراهت جانشين قرار داد ، پس خواست كه آن را از خاطر على پاك كند ، همچنان كه خداى متعال از موسى حكايت مىكند وقتى به هارون گفت :
اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ
« 1 » .
اسحاق گفت : موسى هارون را جانشين كرد در ميان قومش زمانى كه زنده بود ، سپس به ميقات پروردگارش رفت ، در حالى كه پيامبر ( ص ) على را جانشين خود كرد زمانى كه براى غزوه خارج مىشد .
مأمون اين حرف را رد كرد و گفت : به من خبر بده از موسى زمانى كه هارون را جانشين خود كرد ، آيا وقتى به ميقات پروردگارش مىرفت ، كسى از اصحابش با او بود ؟
اسحاق گفت : بلى .
مأمون گفت : آيا او را بر تمام آنها خليفه نكرده بود ؟
اسحاق گفت : چرا .
مأمون گفت : همين طور على را پيامبر جانشين خود كرد زمانى كه به سوى غزوه در حركت بود براى ضعفا و زنان و كودكان ، چون اكثر افراد با او بودند ، و اگر چه او را خليفه براى همه كرده بود . و دليل بر اينكه او را خليفه بر آنها در زمان حياتش قرار داد وقتى از آنها غايب بود و بعد از مرگش ، قول او صلّى اللّه عليه و آله است كه مىفرمايد : « علىّ منّى بمنزلة هارون من موسى الّا انّه لا نبىّ
هامش
( 1 ) اعراف / 142 .