تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الامام علي بن موسى الرضا ( ع ) ( پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
برخاست ، مردم ديدند كه على است . گفتند : محمد كجاست ؟ گفت : از او خبرى ندارم . گفتند : تو ما را فريب دادى . سپس به پيامبر ملحق شد . پس على هميشه افضل بود و هيچ‌گاه از او جز خير سر نزد ، تا اينكه خداى متعال روحش را قبض كرد در حالى كه او پسنديده و آمرزيده بود . ( 1 ) مأمون پرسيد : اى اسحاق ، آيا حديث ولايت را روايت نمىكنى ؟ جواب داد : چرا ، آن را روايت مىكنم . پس آن را نقل كرد . مأمون گفت : آيا نمىبينى كه از على عليه السلام بر ابو بكر و عمر حقى واجب است كه واجب نيست آن حق از آنها بر على عليه السلام ؟ اسحاق گفت : مردم مىگويند اين را براى زيد بن حارثه گفته است . مأمون اين نظر را رد كرد و گفت : پيامبر آن را كجا گفته است ؟ اسحاق جواب داد : بعد از برگشتن از حج در غدير خم در حجّة الوداع . مأمون براى ابطال آن فورا گفت : زيد بن حارثه چه وقت كشته شد ؟ آيا قبل از غدير خم كشته نشد ؟ اسحاق گفت : چرا . مأمون گفت : به من خبر بده كه اگر تو ببينى پسر پانزده‌ساله‌ات مىگويد : « مولاى من مولاى پسر عمويم است ، ايّها النّاس ، اين را قبول كنيد » ، آيا از اين حرف ناراحت نمىشوى ؟ گفت : چرا . مأمون در حالى كه نظر او را رد مىكرد تكرار نمود ، گفت : آيا پسرت را برى مىكنى از آنچه كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را از آن برى نكرده‌اى ؟ و مأمون متوجه او شد تا دليلى برايش اقامه كند ، گفت : آيا خوانده‌اى قول نبى ( ص ) را براى على كه فرمود : « تو نسبتت به من مانند نسبت هارون به موسى است » ؟
حياة الامام علي بن موسى الرضا ( ع ) ( پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 414 | الشيخ باقر شريف القرشي / سيد محمد صالحى