مىدانى خدا از مؤمنين چه كسانى را در اينجا اراده كرده است ؟
گفت : نه .
( 1 ) و مأمون شروع كرد براى اسحاق معنى آيه را شرح دادن ، گفت : مردم روز حنين همه فرار كردند و با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله باقى نماندند مگر هفت نفر از بنى هاشم . على عليه السلام با شمشيرش به آنها مىزد و عباس افسار استر رسول خدا ( ص ) را گرفته بود و پنج نفر دور پيامبر حلقه زده بودند از ترس اينكه مبادا سلاح كفار به او برسد ، تا اينكه خداى تبارك و تعالى به آن حضرت فتح و ظفر عطا كرد . « مؤمنين » در اينجا على است و كسانى از بنى هاشم كه حاضر بودند . پس چه كسى برتر است : آن كه با نبى بود كه سكينه در بارهء نبى و او نازل شد ، يا آنكه در غار با پيامبر بود و اهليت براى او در نزول آن نداشت ؟ اى اسحاق ، چه كسى افضل است ؟ آن كسى كه با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در غار بود ، يا آن كه در جاى پيامبر و فراش او خوابيد و او را با جان خود حفظ كرد تا اينكه قصد پيامبر از هجرت عملى شد ؟
خداى تبارك و تعالى پيامبرش را امر كرد كه به على دستور دهد كه در فراش وى بخوابد و او را با جان خود حفظ كند ، پس به اين كار او را امر كرد .
پس على گفت : آيا تو سالم مىمانى اى پيامبر خدا ؟ فرمود : بلى . على گفت :
سمعا و طاعتا . سپس آمد و به جاى او در فراش وى خوابيد و لباس او را پوشيد . و مشركين او را محاصره كردند و شكى نداشتند كه او پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است و جمع شده بودند كه از هر قبيلهاى از قريش ضربهاى بر او بزنند تا اينكه هاشميان نتوانند از آنها طلب خون كنند . و على عليه السلام مىشنيد دستور قوم در بارهء خودش را كه مىخواستند جان او را تلف كنند و اين باعث نشد كه جزع بكند آن گونه كه ابو بكر جزع كرد در غار ، و او با پيامبر ( ص ) بود و على تنها بود ، پس هميشه صابر بود ، و خداى متعال ملائكه را برانگيخت تا مانع مشركين قريش نسبت به او شوند . چون صبح شد ،
حياة الامام علي بن موسى الرضا ( ع ) ( پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 413
مساهمون: الشيخ باقر شريف القرشي
ص٤١٣