و ما ذاك الّا بباغ و غاو * يريدان نقض الكتاب المنير
و هذان لو لا انقلاب الزّمان * فى العبر هذان ام فى التّفكير
و لكنّها فتن كالجبال * ترفع فيها بصنع الحقير « 1 »
فريب وزير و كار امام و رأى مشاور خلافت را نابود كرد .
آن نيست مگر راه غرور ، و راه غرور بدتر از همهء راههاست .
كار خلافت عجيب است و عجيبتر از آن كار وزير است .
شگفتتر از اين و آن اين است كه ما با بچهاى بيعت كرديم كه نمىتواند بينى خود را بمالد و سنگ آتش را از شانهء خود دور كند .
و آن نيست جز يك ستم ، گمراهى كسى كه مىخواهد كتاب منير را نقض كند .
اگر انقلاب زمان نبود اين دو صفت براى عبرت بود يا تفكير ؟
اما در آن فتنههايى است مانند كوه كه با كار كوچك بزرگ مىشود .
( 1 )
رشيد ، مسئول اين حوادث
در واقع هارون الرشيد بود كه اختلاف و دشمنى را بين دو پسر خود به وجود آورد ، زيرا او امين را به عنوان حاكم بعد از خود تعيين كرد و مأمون را به عنوان جانشين امين انتخاب نمود . در اين رابطه او عهد و پيمانهايى نوشت و مردم را به آن گواه گرفت و سپس دستور داد اسناد وليعهدى در كعبهء مقدس آويزان شود ، در حالى كه كاملا از دشمنى سخت بين دو برادر آگاه بود . در نتيجه حادثهء تأسفبار رخ داد ، و ده هزار نفر از مردم كشته شدند و بغداد خراب شد . در اين رابطه شاعرى تأسف عميق خود را از آنچه كه رشيد انجام داد اظهار داشته است و مىگويد :
هامش
( 1 ) مروج الذهب ، ج 3 ، ص 309 .