افراد بر طعام بود و باكى نداشت كه كجا مىنشيند و با چه كسى مىآشامد . » « 1 »
فخرى مىگويد : « من دربارهء امين چيزى كه سيرهء او را نيكو كند نيافتم كه قابل ذكر باشد . » « 2 »
( 1 )
پنهان شدن از رعيت
نمونهء ديگرى از هواپرستى امين اين بود كه از مردم به نشانهء غرور روى گرداند ، به طورى كه خود را از رعايا و اهالى مملكتش پنهان مىكرد . از اين رو اسماعيل بن صبيح كه مورد اعتمادش بود بر او ترسيد و گفت : اى امير المؤمنين ، فرماندهان لشكر و تودهء رعيت تو جانشان بدخواه و گمانشان بد شده و اين را كه تو از آنها پنهان شدهاى بزرگ مىپندارند . اگر ساعتى از روز را با آنها بنشينى و بر تو وارد شوند ، در اين كار براى آنها تسكينى است و مراجعه به آرزوهاى آنهاست .
امين به اين نصيحت عمل كرد و در قصرش نشست و شعرا بر او وارد شدند و در قصايدشان او را مدح كردند ، و او نمىفهميد كه آنها چه مىگويند .
وقتى مردم رفتند او سوار حراقه شد و به شمّاسيه رفت ، اما اسبها در يك صف ايستاده و مردان بر آنها سوار بودند . آنها در دو طرف ساحل دجله ايستاده بودند و آشپزخانهء قصر و موجودى خزانه بر آنها بار بود .
اما حراقهاى كه سوار شده بود كشتىاى بود كه شبيه به شير ساخته شده بود و مردم هرگز منظرهاى باشكوهتر و زيباتر از آن نديده بودند . ابو نواس كه در كشتى با او بود در توصيف آن گفته است :
هامش
( 1 ) عيون التواريخ ، ج 3 ، ص 212 .
( 2 ) الآداب السلطانيه ، ص 212 .