از رهبرى اجتناب ورزند .
واى بر رعيت از كمى كه به آنها ناراحتى زيادى را هديه كرد و به آنها لباس محنت بىپايان پوشانيد و نقص و تباهى را ملازم آنها ساخت .
دريايى از خون آنها جارى مىشود ، آنها نمىتوانند از بين رفتن خود را ببينند .
بنا بر اين گناه آن هميشه به گردن آن كس است ، حق باشد يا باطل .
( 1 )
جنگهاى ويرانگر
وقتى امين رسما برادرش مأمون را از ولايتعهدى خلع كرد و آن را به او ابلاغ نمود ، على بن عيسى را خواست و غل و زنجيرى از طلا به او داد و گفت مأمون را با اين ببند و او را نكش تا به نزد منش بياورى . و به او دو مليون دينار به اضافهء اثاثيه و اسبها و استران داد . وقتى اخبار تصميماتى كه امين در بارهء عزل برادرش اتخاذ كرده بود به مأمون رسيد ، او خود را به عنوان حاكم كل جهان اسلام تعيين كرد و امين را از خراج محروم ساخت و اسم او را از طراز و درهم و دينار حذف نمود و خروج خود را بر ضدّ او اعلام داشت و براى كشتن او طاهر بن حسين و هرثمة بن اعين را فرا خواند و آنها را با لشكر مجهز كرد .
دو لشكر در رى با يكديگر برخورد كردند و جنگ مخوفى بين آنها روى داد كه نهرهايى از خون جارى شد و سرانجام لشكر مأمون بر لشكر امين غالب آمد و فرمانده آن كشته شد و تمام اسلحه و اثاثيهء آن غارت شد ، و طاهر ابن حسين به فضل بن سهل وزير مأمون خبر اين پيروزى شگفت را نوشت و به او تهنيت گفت . در آن نامه نوشته بود : « اين نامه را مىنويسم در حالى كه سر على بن عيسى در دامن من و انگشتر او در دست من است . و الحمد للّه ربّ العالمين . »