راهى نيست . « 1 »
( 1 )
2 . محمد بن سنان :
محمد بن سنان گفت : من به ابو الحسن الرضا عليه السلام در روزگار هارون گفتم : تو خودت را به اين امر شهرت دادى - يعنى اظهار امامت كردى - و جاى پدرت نشستى در حالى كه خون شما از شمشير هارون مىچكد .
امام عليه السلام پاسخ داد : مرا بر اين كار جرأت داد آنچه كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود كه : « اگر ابو جهل بتواند يك مو از سر من كم كند من پيغمبر خدا نيستم . » و من به شما مىگويم اگر هارون بتواند يك مو از سر من كم كند شاهد باشيد كه من امام نيستم . « 2 »
( 2 )
سعايت عيسى بن جعفر از امام
وقتى هارون الرشيد رقه را به سوى مكه ترك كرد ، عيسى بن جعفر آمد و به او گفت : من مىخواهم به تو يادآورى كنم قسمى را كه دربارهء خاندان ابو طالب ياد كردى . تو به خدا قسم خوردى كه هر كس بعد از موسى بن جعفر ادعاى امامت براى خود بكند سرش را قطع كنى . اين على پسر اوست كه ادعاى امامت براى خود مىكند و دربارهء او گفته مىشود آنچه كه دربارهء پدرش گفته مىشد .
هارون الرشيد به گفتهء او توجهى نكرد و با خشم به او نگريست و از او پرسيد : چه مىخواهى ؟ آيا از من مىخواهى كه همهء آنها را بكشم ؟
موسى بن مهران در حبشه بود ، شتابان خود را به امام رضا عليه السلام
هامش
( 1 ) اعيان الشيعة ، ج 4 ، ص 97 .
( 2 ) همان مأخذ .