تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الامام علي بن موسى الرضا ( ع ) ( پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
( 1 )

وضع هارون الرشيد نسبت به امام رضا ( ع )

وقتى هارون الرشيد امام موسى بن جعفر ( ع ) را كشت ، عده‌اى از جاسوسان و رجال امنيتى كشور را براى بررسى امر امام رضا عليه السلام فرستاد تا تمايلات و علايق حضرت را به اطلاع او برسانند . امام عليه السلام اين را فهميد و خواست خودش را از دست هارون خلاص كند . پس هنگامى كه كارآگاهان در تعقيب او بودند به بازار رفت و يك خروس و يك سگ و يك ميش خريد . كارآگاهان اين موضوع را به هارون گزارش كردند . وقتى خبر به هارون رسيد خيالش از جانب امام راحت شد و دانست كه امام آماده نيست هيچ حركتى عليه او بنمايد و به جاسوسان خود دستور داد به بغداد برگردند . امام رضا عليه السلام خودش مشغول نشر احكام الهى و تعاليم اسلام و توضيح مطالب پيرامون امامت شد . به هر حال بعضى از بزرگان شيعه ناراحت شدند و ترسيدند مبادا از طرف هارون الرشيد به او آسيبى برسد . آنها حس كردند كه امام از هارون الرشيد بعد از خريد آن خروس و سگ و ميش نمىترسد . بعضى از كسانى كه نگران امام بودند به حضرت هشدار دادند از چشم زخم هارون الرشيد ، اينها هستند : ( 2 )

1 . صفوان بن يحيى :

صفوان گفت : وقتى ابو ابراهيم عليه السلام در گذشت و ابو الحسن الرضا عليه السلام راجع به امامت صحبت كرد ، بر او ترسيديم . به او گفته شد كه تو به امر عظيمى دست زدى و ما بر تو از اين طاغى - يعنى هارون - مىترسيم . پس امام عليه السلام فرمود : بگذاريد او هر كارى مىتواند انجام دهد ، او را بر من