نزد بود كه نوعى از شطرنج است . يك روز با ابراهيم موصلى به بازى نرد مشغول بودند ، او شرط بست روى ردايى كه ابراهيم پوشيده بود . هارون ابراهيم را شكست داد ، بنا بر اين ابراهيم ايستاد و او جامه و ردايش را در آورد .
اما هارون الرشيد از پوشيدن آنها خوددارى كرد و به او گفت : واى بر تو ! من جامهء تو را بپوشم ؟
ابراهيم جواب داد : بلى به خدا ، اگر بخواهى با من با انصاف عمل كنى . اگر نخواستى با انصاف با من رفتار كنى ، تو قدرت دارى و مىتوانى .
هارون گفت : واى بر تو ! من مىتوانم فديه به تو بپردازم ؟
او پاسخ داد : بلى .
رشيد پرسيد : فديهء آن چيست ؟
ابراهيم پاسخ داد : تو پيشنهاد كردى اى امير المؤمنين ، اختيار با تو است .
رشيد پاسخ داد : من همهء جامههايى را كه پوشيدهام به تو خواهم داد .
در نتيجه هارون الرشيد بقيهء لباسهايى را كه داشت دستور داد آوردند و سپس جامهاى را كه پوشيده بود در آورد و همه را به ابراهيم داد . « 1 »
او وقتى بر دجله مسافرت مىكرد بازى شطرنج مىكرد .
اينها بعضى از اعمالى است كه هارون الرشيد مرتكب شده است و اينها بوضوح پستى او و عدم تمسّكش به تعاليم دين حنيف اسلام را نشان مىدهد .
هارون الرشيد در شهوات و لذات اسراف مىكرد . قصر او صحنهء همه نوع فاحشگى و هرزگى بود و كمتر ديده مىشد كه مجالس رقص و آواز و شرب خمر در آن نباشد . بنا بر اين حكومت او نماينده و نشانگر يك دولت اسلامى نبود .
هامش
( 1 ) الاغانى ، ج 5 ، صص 67 - 70 .