طولى نكشيد كه بلا بر جعفر و يحيى فرود آمد و احوالشان دگرگون شد . « 1 »
و حسن بن على وشّاء به سند معتبر از مسافر گفت : من با ابو الحسن الرضا عليه السلام در منى بودم ، يحيى بن خالد برمكى همراه با گروهى از مردم از جمله خاندان برامكه از آنجا گذشت . پس امام عليه السلام فرمود : چه مردم بدبختى هستند . آنها نمىدانند امسال چه اتفاقى بر ايشان خواهد افتاد .
امام اضافه كرده فرمود : من از اين در شگفتم . هارون و من مانند اين هستيم ( و دو انگشتش را با هم جمع كرد ) .
مسافر گفت : به خدا ما معنى اين جمله را نفهميديم تا اينكه او را كنار هارون الرشيد دفن كردند . « 2 »
خداى متعال دعاى ولىّ خود را مستجاب نمود و عقاب سختش را بر برامكه نازل فرمود و بركت را از آنها برداشت و افراد برجستهء آنها را نابود كرد ، و اين به دليل حملهء سخت هارون به آنها بود . وى جعفر را كشت و او را به دونيم كرد و هر نيمهء بدنش را به يك قسمت حساس بغداد آويزان نمود .
بعلاوه يحيى را با بقيهء فرزندانش زندانى كرد و اموال منقول و غير منقول آنها را صاحب شد .
( 1 )
هجوم به خانهء امام
هارون الرشيد جلودى را به جنگ محمد بن جعفر بن محمد كه بر ضدّ خليفه شورش كرده بود فرستاد و به او دستور داد كه به خانههاى علويان حمله برد و تمام جامهها و جواهرات زنانشان را غارت كند و براى آنها هيچ جامهاى را باقى نگذارد مگر يك جامه براى هر كدام از آنها .
هامش
( 1 ) عيون اخبار الرضا ، ج 2 ، ص 225 .
( 2 ) همان مأخذ .