به تو برمىگردانم . در جواب پيغام داد امشب را نزد من بماند كه من او را ببوسم و فردا صبح زود او را به نزد تو مىفرستم . وقتى صبح شد عمّهء يوسف كمربند را برداشت و آن را دور كمر يوسف بست و پيراهنى بر تن او كرد و او را براى پدرش فرستاد و گفت : او كمربند را دزديده بود و من آن را از او گرفتم .
از آن زمان وقتى كسى چيزى مىدزديد او در عوض به صاحب آن چيز دزديده شده داده مىشد بنابراين آن خانم يوسف را گرفت و او نزد عمهاش بود . « 1 »
40 . قول خداى متعال :
وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ
« 2 » .
( 1 ) امام عليه السلام در تفسير اين آيه فرمود : اين شركى است كه آنها را به كفر نمىرساند . « 3 »
معنى عبارت اين است كه شرك در پيروى آنها از شيطان است و شرك عبادت نيست كه آنها را به قافلهء كفار ملحق كند .
41 . قول خداى متعال :
حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا
« 4 » .
( 2 ) مأمون از امام رضا عليه السلام تفسير اين آيهء كريمه را خواست ، پس حضرت فرمود : خدا مىفرمايد : حتى پيامبران از مردمشان مأيوس شدند و قومشان فكر كردند كه پيامبران دروغ گفتند ، كمك ما به آنها رسيد . « 5 »
42 . قول خداى متعال :
هُوَ الَّذِي يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً
« 6 » .
( 3 ) امام رضا عليه السلام در تفسير خوف و طمع گفت : خوف براى مسافر ،
هامش
( 1 ) تفسير عياشى .
( 2 ) يوسف / 106 .
( 3 ) تفسير عياشى .
( 4 ) يوسف / 110 .
( 5 ) الميزان ، ج 11 ، ص 282 .
( 6 ) رعد / 12 .