پرسيد : چه مىگويى دربارهء اين قول خداى عزّ و جل دربارهء يوسف كه مىفرمايد :
وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها
؟
پس امام عليه السلام با تفسير آيه جواب او را داد و اينكه آنگونه نيست كه توهّم به ظاهر آيه كردند . فرمود : زليخا خواست مرتكب گناه شود در حالى كه يوسف مىخواست او را بكشد اگر مجبور به گناهش مىكرد . بنابراين خدا او را از كشتن زليخا و در نتيجه از تبعات آن نجات داد و اين است قول خداى عزّ و جل كه مىفرمايد :
كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ
، و « سوء » كشتن و « فحشاء » زناست . « 1 »
37 . قول خداى متعال :
قالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَباً فَما حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِي سُنْبُلِهِ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّا تَأْكُلُونَ
« 2 » .
( 1 ) امام رضا عليه السلام اين آيه و ما قبل آن را در حديث ذيل تفسير كرد :
حسن بن على بن الياس گفت كه شنيدم از امام رضا عليه السلام كه فرمود :
يوسف شروع به جمع كردن و ذخيره ساختن حبوبات و غلّه در هفت سال پربركت نمود . چون اين سالها گذشت و سالهاى خشكسالى روى آورد يوسف شروع به فروش غلّه كرد . در سال اول با درهم و دينار به آنها فروخت تا اينكه در مصر و اطرافش درهم و دينارى نماند مگر اينكه همه در اختيار يوسف قرار گرفت . در سال دوم خواربار را در ازاى جواهرات و زينت آلات فروخت به طورى كه جواهر و زينت آلاتى در مصر نماند مگر اينكه همه به تصرف يوسف درآمد . در سال سوم خواربار را با چهارپايان و دام معامله كرد و تمام دامها و چهارپايان در مصر در اختيار او قرار گرفتند . در سال چهارم غلّه را به آنها در ازاى بردگان فروخت به طورى كه در مصر و اطرافش هيچ غلام و كنيزى نماند مگر اينكه همه به تصرف يوسف درآمد . در سال پنجم با خانه و حياط با آنها
هامش
( 1 ) الميزان ، ج 11 ، ص 166 .
( 2 ) يوسف / 47 .