و همچنين بقيهء مخلوقات ، پس انسان در اسم يكى است نه در معنى .
( 1 ) و خدا جلّ جلاله يكى است . يگانهاى جز او نيست و هيچ اختلاف و تفاوتى در او نيست و در او هيچ افزونى و كاهشى راه ندارد . اما انسان مخلوق مصنوع ، مركّب از اجزاء مختلف ( جواهر ) و ماهيتهاى متعدد است كه در مجموع آن را يك شىء ( چيز ) مىگويند .
اطلاق « واحد » بر خداى متعال غير از اطلاق « واحد » بر انسان است .
براى اينكه انسان مركّب از اجزاء مختلف و متباين است مانند قلب و ريهها و چشمها و كليهها و غير آنها از سلولها و اعضا ، و به مجموعهء آن كلمهء « واحد » اطلاق مىشود . اما به نسبت خداى بزرگ متعال او مركّب از اعضاى متعدد و اجزاء مجتمع نيست كه بر او كلمهء « واحد » اطلاق مىشود .
فتح گفت : براى من « لطيف » را تفسير كن . من مىدانم كه لطف او خلاف لطف غير اوست ، زيرا فرقى بين خالق و مخلوق است .
امام عليه السلام به او پاسخ داد : اى فتح ، اينكه ما مىگوييم خدا لطيف است معنىاش اين است كه او چيزهاى لطيف را خلق كرده و به چيزهاى لطيف كاملا آگاه است . خدا به تو فهم و درك بدهد و ثابت قدمت نگه دارد ! مگر نمىبينى اثر ساخت و هنر او را در گياه لطيف و غير لطيف ، و در آفرينش لطيف مثل جاندار كوچك و پشه و كوچك آن و كوچكتر از آن كه به چشم درنيايد بلكه به واسطهء كوچكى ، نر و ماده و نوزاد و پيشزاد آن تشخيص داده نشود ؟
و ما چون كوچكى اين حيوان را با لطافتش ديديم و رهبرى شدنش به نزديكى با ماده و گريز از مرگ و گرد آوردن منافع خويش و جاندارانى كه در گردابهاى دريا و پوستهاى درختان و كويرها و بيابانها و فهمانيدن بعضى از آنها اندكى از سخنش را و آنچه به بچههاى خود مىفهماند و خوراك برايشان مىبرد و باز موضوع رنگآميزى آنها ، سرخ با زرد و سفيد با قرمز ، و اينكه از خردى اندام ، به چشم ما هويدا نگردند ، نه چشمان ما آن را بيند و نه دستهاى ما آن را لمس
حياة الامام علي بن موسى الرضا ( ع ) ( پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 414
مساهمون: الشيخ باقر شريف القرشي
ص٤١٤