تمام مدركات و تصوراتش محدود است و ممكن نيست كه علمش به شناخت ذات خداى متعال احاطه پيدا كند .
( 1 )
ب . ديدن خدا غير ممكن است
رؤيت خداوند متعال از محالات است . در ميان مردم آن زمان شايع شده بود كه محمد صلّى اللّه عليه و آله پروردگارش را ديده است ، از اين رو ابراهيم ابن محمد خزاز و محمد بن الحسين با عجله به نزد امام رضا عليه السلام آمدند و از او سؤال كردند و به او گفتند : محمد پروردگارش را در هيئت جوان سى سالهء كاملى كه موهايش روى شانههايش ريخته ديده است .
و اين گفته را به گروهى از بزرگان شيعه نسبت دادند و آنها گفتند : اينكه خداى تعالى تا ناف خالى است و بقيه پر است .
و بدون شك چنين جملاتى جعلى و دور از واقعيت بوده كه به گروهى از شيعيان برجسته نسبت دادند ، زيرا آنها هيچگونه ارتباطى با چنين چيزى نداشتند . اما امام وقتى اين اباطيل را شنيد مضطرب شد و خداى متعال را سجده كرد و با تواضع و خشوع خدا را مورد خطاب قرار داد و فرمود : پاك و منزهى تو ! آنها تو را نشناختند ، همينطور آنها نفهميدند كه تو « واحد » ى و به اين خاطر تو را توصيف كردند . پاك و منزهى تو ! اگر آنها تو را مىشناختند ، به آنچه كه خودت وصف كردهاى وصفت مىكردند . پاك و منزهى تو ! آنها چگونه به خودشان اجازه دادند تا تو را به غيرت تشبيه كنند ؟ خدايا ، تو را توصيف نمىكنم مگر به آنچه كه تو خودت را به آن وصف كردهاى ، و تو را به خلقت تشبيه نمىكنم . تو اهل هر خيرى . مرا از گروه ستمكاران قرار نده .
( 2 ) سپس او عليه السلام به سوى آنها توجه كرد و گفت : آنچه را كه شما تصور كرديد ، تصور كنيد كه خدا غير از آن است .
يعنى آنچه كه انسان دربارهء ذات خدا تصور كند ، پس بايد تصور كند به