در مخلوقش وجود داشته باشد يا آنها در او وجود داشته باشند . او مسئلهء انعكاس در آيينه را مثل زد ، در حالى كه نه كسى در آيينه است و نه آيينه در او ، بلكه نورى است كه انعكاسش در آيينه ديده مىشود و به هيچ وجه كسى در آن نيست .
( 1 ) سؤال 12 : از طريق نورى كه بين من و آيينه هست .
اين سؤال مربوط است به آنچه كه قبلا دربارهاش توضيح داديم .
پاسخ سؤال 12 : آيا مىتوانى آن نور را بيش از آنچه كه با چشمت مىبينى ، در آيينه ببينى ؟
عمران پاسخ داد : بلى .
امام فرمود : پس آن را به ما نشان بده .
عمران ساكت ماند و ندانست كه چه بگويد ، زيرا امام براى او جاى هيچ پاسخى نگذاشته بود . پس امام به صحبتش ادامه داد و فرمود : من نمىبينم نور را جز اينكه راهنمايى مىكند تو را و آيينه را كه بياييد ببينيد يكديگر را ، بدون اينكه هر يك در ديگرى باشد . نمونههاى زيادى هست كه جاهل بسادگى نمىتواند آنها را ببيند ، و براى خدا مثالهاى عالى است .
( 2 )
مناظره به تأخير افتاد
زمان نماز فرا رسيد . براى امام لازم بود كه مناظره را تأخير بيندازد ، بنابراين رو به مأمون كرد و گفت : درست وقت نماز است .
عمران ترسيد كه مناظرهء بين او و امام از سر گرفته نشود ، بنابراين به امام گفت : اى مولاى من ، سؤال مرا قطع مكن ، زيرا قلب من با تو سازگار است .
امام عليه السّلام به او قول داد كه مناظره را از سر بگيرد . آنگاه از جاى برخاست و نماز واجب را به جاى آورد .