مناسب و شايستهاى بود ، در برابر كردار زشت معاويه ، كه ناسزاگويى و لعن بر على عليه السّلام را سنّت قرار داد ، و تا زمان عمر بن عبد العزيز ادامه داشت ، و در اين زمان كه مردم توانستند ناخشنودى و كراهت خود را از اين عمل اظهار كنند ، به منظور تحكيم پايههاى لرزان حكومت اموى ، آن را منسوخ كرد .
و ديگر از كارهاى مأمون توجّه او به علويان و عطوفت با آنان بود ، علويان فدك را از او مطالبه كردند ، و او آن را به آنها برگردانيد ، و عمل پيشينيان خود را در غصب و تصرّف آن محكوم كرد چنان كه پاسخ او به بنى هاشم گواه اين معناست :
« واى بر شما ، بنى اميّه هركس را از آنان كه مىتوانست شمشير كشد كشت ، و ما بنى عبّاس همه آنان را كشتيم ، از بيشتر هاشميان پرسيده خواهد شد ، شما به چه گناهى كشته شديد ، همچنين همين سؤال خواهد شد از نفوسى كه زنده به دجله و فرات انداخته شدند ، و يا زنده در بغداد و كوفه مدفون گرديدند » « 1 » .
تشيّع مأمون بر اثر عوامل متعدّدى بود ، از جمله اين كه او در كودكى ، از تربيت مربّى شيعى برخوردار بود ، و انديشه تشيّع و دوستى على عليه السّلام و خاندانش ، در اعماق وجود او راه يافته و تأثير كرده بود ، در بزرگى نيز در سرزمين خراسان ، كه بيشتر مردم آن شيعه و دوستدار اهل بيت عليهم السّلام بودند استقرار پيدا كرد .
مأمون خود موضوعى را كه سبب تشيّع او شده ، و اين درس را از آن آموخته ، بيان مىكند ، و اين قضيهاى است كه با پدرش هارون ، براى او اتّفاق افتاده است ، سنگدلى و كينهتوزى و غلبهجويى هارون را با علويان ، بويژه با امام موسى بن جعفر عليه السّلام كه آن حضرت را پس از حبس طولانى مسموم كرد و به شهادت رسانيد مىدانيم ، مأمون پس از آنكه چگونگى ورود امام موسى بن جعفر عليه السّلام را بر هارون در مدينه ، بيان مىكند ، و فروتنى و تعظيم پدرش را نسبت به آن حضرت ، تا آن حدّ كه موجب جلب توجّه او شده ، شرح مىدهد ، مىگويد پس از آنكه مجلس خلوت شد ، گفتم اى امير المؤمنين ، اين مرد كه بود ؟ كه اين همه از او تعظيم و تجليل كردى ، و براى او از جا برخاستى ، و به پيشواز او شتافتى ، و او را در صدر مجلس خويش جاى دادى ، و خود فروتر از او نشستى ، و به ما فرمان دادى كه ركاب او گيريم .
هامش
( 1 ) - بحار ج 49 ص 210 از كتاب نديم الفريد تأليف ابن مسكويه .