زندگى خود داشته است ، ابن اثير در تاريخ خود مىگويد :
« ابراهيم بن مهدى حكايت كرده است ، هنگامى كه طاهر بن حسين سردار سپاه مأمون ، امين را در محاصره گرفته بود ، او همراه امين بود ، يك شب امين براى اين كه از فشار سختى كه در آن قرار گرفته بود بياسايد ، به كاخى كه در ناحيه خلد داشت ، بازگشت كرد ، پس از آن در پى من فرستاد ، و چون نزد او حاضر شدم گفت : آيا پاكيزگى و صفاى هواى امشب را ، احساس مىكنى ، و زيبايى ماه را در آسمان ، و پرتو آن را در آب و ساحل دجله مىبينى ؟ آيا ميل به نوشيدن شراب دارى ؟ گفتم آنچه شما مايلى ، سپس شروع به نوشيدن شراب كرد ، و يك رطل تمام آشاميد ، و همين مقدار نيز به خورد من داد ، سپس براى او شروع به خواندن آوازها و ترانههايى كردم ، كه مىدانستم آنها را دوست مىدارد » « 1 » .
واقعا در تصوّر نمىگنجد ، مردى كه زمامدار و حاكم است ، در هنگامى كه دچار نبردى هولناك شده ، و در سراشيب سقوط قرار گرفته است به اين نوع كارهاى زشت و بىخردانهاى كه مانع تفكّر درباره امرى است كه زندگى او را تهديد مىكند ، بپردازد .
شايد برخى كارهاى بلهوسانه ، كه از امين در دوران خلافتش ، و حتّى در لحظات آخر زندگيش ، نقل مىكنند ، بروشنى نمايانگر اين باشد ، كه او مردى لايق حكومت و زمامدارى ، به معناى وسيع كلمه ، نبوده و شايستگى رهبرى و فرمانروايى را نداشته است .
آغاز اختلاف
بروز اختلاف ميان دو برادر ، پيش از مرگ هارون آغاز شده بود ، تاريخ نويسان سبب اختلاف را چنين بيان مىكنند كه هارون حكومت خراسان را ، با اختيارات تامّ ، به فرزندش مأمون واگذار كرد ، و از فرماندهان و سران مردم آن جا ، براى او بيعت گرفت . و همگى آنچه را اعمّ از اموال و غيره كه همراه خود به خراسان آورده بود ، به مأمون
هامش
( 1 ) - ابن اثير ج 5 ص 162 .